تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
فخر الملك ديدن شاهزاده والى رفتيم . چاى و عصرانه آنجا صرف شد . دو سه زوج جوراب كردستان مرسوم همه ساله را گرفتم . از آنجا خانهء محمد حسن ميرزا رفتم . يك پهلو زير كرسى افتاده بود و مشغول كاغذ گذاشتن روى « دمبل » بود . شوخى بامزه‌اى كردم ، خنده زياد شد . . . « * » از وقتى كه از قم آمده مبتلا به دمبل شده . يكى خوب مىشود يكى ديگر بيرون مىآيد . اين دو ماه همه را مشغول به دمبل بوده . قدرى رفع بيكارى ايشان شده . مشغولياتى دارند . خيابانها گل زياد داشت . نيم ذرع گل و آب ايستاده عبور سخت است . شب را در خانهء حضرت و الا ماندم .

مخارج سوزاندن هيزم

چهارشنبه 18 - بعد از ناهار منزل آمدم از صبح برف مىآيد . درجهء سانتيگراد دو درجه زير صفر بود . كمى برف بر زمين نشست . از سه ساعت به غروب مانده هوا سرد شد و برف تند تا الان كه يك ساعت از شب رفته است به شدت مىبارد . يك چارك زيادتر بر زمين نشسته . اگر از صبح به همين سردى بود خيلى بيش از اين به زمين نشسته بود . باغ غروب بقدرى از نشستن برف روى درختها قشنگ شده بود كه ما فوق آن متصور نيست . مدتى تماشا كردم . گلدانهاى گل را از آن نارنجستان به اطاق پنج‌درى شمالى بردم . بخارى آهن گذاشته‌ام و شبها آتش مىكنند . نشد كه اين مخارج سوزاندن هيزم نشود . ضرر فوق العاده‌اى است . پنجاه شصت گلدان را همان دو شب سرما زد . حال جايش بهتر است ، گرم و خوب است .

برف سنگين

پنجشنبه 19 - صبح كه بيدار شدم از حالت هوا و برف پرسيدم . گفتند برف زيادى آمده . بارى بعد از پوشيدن لباس و خوردن چاى بيرون رفتم و دادم اندازهء برف را گرفتند نيم ذرع تمام برف آبدار آمده بود . هشت نفر نوكر و هشت نفر عمله پشت‌بام اين دو حياط را تا بعد از توپ ظهر به سختى هرچه تمام‌تر پاك كردند . اين‌چنين برفى تا حال نيامده بود . برف آبدار و سنگين بود . پاك كردن پشت‌بام سخت بود .

ختم صاحب ديوان

سلطانحسين ميرزا جهت عمل قريهء برزلجين آمد . مدتى با ايشان صحبت شد . اين چند ساله برف به اين زيادى نيامده بود . از ديروز سه ساعت به غروب مانده تا صبح امروز آمد . بعد از ناهار خدمت حضرت و الا رفتم . آقاى عماد السلطنه بودند . گاهى باران و گاهى برف و باران مىآمد . حضرت و الا حسب الامر همايونى جهت جمع نمودن ختم صاحب ديوان كه زن برادرش مرده با زحمت زياد رفت . . . « * » فخر الملك عصر آنجا آمد از جانب دائى جانم شب را وعده خواست . به اتفاق تولوى خان آنجا رفتم .
هامش
( * ) نقطه‌چين در اصل است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 327 | قهرمان ميرزا عين السلطنه