يك ماه بود كه پرده براى اطاق گرفته بودم . اين مدت نزد استاد جوانى پردهدوز بود و همه را امروز و فردا مىكرد . امروز آورد قشنگ شده ، ولى خيلى معطل كرد . . . « * »
مشق خمپاره
سهشنبه 3 جمادى الاولى - صبح زود ميدان مشق رفتم . آقاى نايب السلطنه تازه از سفر قم مراجعت فرمودهاند . امروز ميدان تشريف آوردند . مدتى در سر مشق خمپاره امروز بيانات گوش مىكرديم . مشق خمپاره به صاحب منصبان مىدهند . آقا تشريف آوردند آنجا اظهار التفات فرمودند . تفصيل تولوى خان را عرض كردم . بعد از دفيله آقا به قورخانه تشريف بردند . من به منزل آمدم . اعليحضرت به جاجرود تشريف بردند . اين سفر حضرت و الا نرفت . انشاء الله سفر ديگر گويا ده دوازده روز در جاجرود اقامت بشود . وقت شكار است . عصر آقاى عماد السلطنه تشريف آوردند .
هوا ابر بود .
چهارشنبه 4 - ديشب باران زياد آمده بود . هوا صبح ابر بود . يك ساعت به ظهر مانده خانهء حضرت و الا رفتم . عماد السلطنه آنجا تشريف داشتند . بعد از ناهار اسماعيل خان آمد درس خواندم . بعد حمام رفتم . آقاى عماد السلطنه از جانب حضرت و الا به سفارت روس تسليت وزيرمختار رفت . پسر دهماههاش مرده است . دو ساعت پيش از غروب تگرگ زيادى آمد ، بعد آفتاب شد . هوا غرش مىكرد . مثل بهار بود سرد نبود . رعد و برق زياد شد . گاهى باران ، گاهى آفتاب بود . خيلى هواى خوش مفرحى بود . غروب منزل آمدم . در راه باران كاملى خوردم . الان هوا ابر است ولى باران نمىآيد .
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريست * بىبادهء گل رنگ نمىبايد زيست
اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست * تا سبزهء خاك ما تماشاگه كيست
برف و باران
پنجشنبه پنجم جمادى الاولى - ديشب باران آمده بود . از وقت نماز برفهاى دانه درشت آمدن گرفت . قدرى در روى درختها و زمين نشست . به زودى برف مبدل به باران شد و برف آب شد . هنوز برف كلى نيامده . منزل شاهزاده آغا وعده گرفته بود ناهار آنجا خوردم . كوچه گل زياد داشت . تا بعد از ناهار گاهى برف و گاهى باران مىآمد . بعد قدرى آفتاب شد . سه ساعت به غروب مانده به خانه آمدم . هوا چندان سرد نيست . . . « * » در همين وقت آدم از خانهء حضرت و الا آمد به تعجيل مرا احضار فرموده بودند .
اسب نياورده بود . سوار اسب اكبر شده رفتم .
رمان فوبلاس
يكشنبه هشتم - دو شب منزل حضرت و الا بودم . فقط براى صحبت خواسته بودند .
هامش
( * ) نقطهچين در اصل است .