تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
نصيب هيچ برادرى نكند ، چه حيف كسى بود . خوش صحبت‌تر و خوش زبانتر از او من گمان نمىكنم كسى بود . از زبان انگليسى دو سه هزار لغت از بر بود . انشاء الله آمرزيده و در فردوس برين مكان دارد . بايد فكر خودمان را بكنيم . انگليسى خوب مثلى دارد :
No body will be eternal in the pickle world !
چند شب پيش منزل ايلخانى بودم . تا بعد از شام آنجا بودم ، ساعت پنج به منزل آمد . دو قطعه عكس خودش را به من داد . . . « * » امروز را وعده حضرت عبد العظيم ( ع ) گرفته بود كه باهم برويم . كاغذ نوشتم و عذر خواستم ، انشاء الله جمعهء آينده . فردا منزل آقاى عماد السلطنه وعده داريم . حضرت و الا تشريف دارند . الان كه دو ساعت از شب رفته است هوا صاف و سرد است ، تا بعد چه شود . . . « * » شنبه سلخ شهر ربيع الثانى - صبح منزل حضرت و الا رفتم . مهمانى آقاى عماد - السلطنه امشب شد . ميرزا اسماعيل خان آمد درس داد . دو ساعت به غروب مانده منزل خودم آمدم . غروب به خانهء آقاى عماد السلطنه رفتم . تا ساعت پنج بوديم . تولوى خان و همشيره‌ها بودند .

دكتر بازيل ارمنى

يكشنبه غره جمادى الاولى - دو ساعت به ظهر مانده پياده به خانهء حضرت و الا رفتم . آقاى عماد السلطنه هم تشريف آوردند . يك ساعت از ظهر گذشته دكتر بازيل با اسماعيل خان آمدند . اين دكتر از ارامنهء جلفاى اصفهان است . بيست و پنج سال در شهر ادن‌بوره پايتخت اسكاتلند تحصيل زبانها و علم طب كرده . يك سال است به ايران آمده مشغول طبابت است . خدمت حضرت و الا رسيد ، بعد اندرون رفت نواب عليه را ديد . بعد از رفتن دكتر درس خواندم . اندرون آمده نماز كردم . حضرت و الا گردش تشريف برده بودند . امروز جمعى آنجا بودند . . . « * » يك ساعت به غروب مانده منزل آمدم . شاهزاده والى تشريف آورده بودند . صحبت زياد شد . . . « * »

گرانى و بىقاعدگى دولت

دوشنبه 2 - منزل بودم هوا آفتاب بود . چندان سرد نيست . از سابق گرمتر است . نرخ اجناس به حدى گران شده كه هيچ وقت همچو نبوده . كاه دو تومان شده ، جو چهار تومان [ و ] هفت هزار ، گندم شش تومان ، زغال شش تومان . همه از بىقاعدگى دولت است . نه پارسال حاصل ضايع شده نه اسب در طهران زياد شده و نه اطراف طهران دهاتش منهدم شده . هيچ يك از اينها نيست و نرخ اجناس به اين گرانى شده . مرد علاف صبح هر قيمتى كه مىخواهد به كاه و جو مىگذارد و مردم مىخرند . عصر به خانهء ميرزا اسماعيل خان رفتم . اطاق گرم خوبى داشت . صحبت زياد شد .
هامش
( * ) نقطه‌چين در اصل است .