تصدق شدن اسب
جمعه 22 - صبح زود كاغذى از تولوى خان آمد خواندم . مطلب غريبى بود ، نوشته بود اسب دلبر را سوار بودم و در گودال افتادم ، اسب مرد خودم به سلامت بيرون آمدم . شكر بىحد به جاى آوردم كه الحمد لله خودشان به سلامت رستهاند . زود به خانهء حضرت و الا رفتم . از فراش كه كاغذ آورده بود مفصلا سؤال كردم . در سر قنات سارى اصلان اعليحضرت ناهار خورده بودند و از آنجا سوار شده بودند . تولوى خان با فخر الملك از عقب تاخت مىكردند كه يك مرتبه اسب تولوى خان از پشت به چاه مىرود ، اول چاه قدرى گشاد بوده دو ذرع پائين تنگ مىشده . تولوى خان پا را از ركاب خالى كرده در آن جاى تنگ دو دست و پا را به ديوار چاه محكم كرده اسب هر تكانى كه مىخورد شش هفت ذرع پائين مىرفته . بارى شريف خان عقب سر تولوى خان بوده فرياد زده و فخر الملك را صدا كرده . فخر الملك بيچاره با حالت پريشان به سر چاه مىآيد . شريف خان مىخواهد تولوى خان را يك نفره بيرون بياورد تولوى خان قبول نكرده تا يك نفر ديگر آمده هردو قوت كرده تولوى خان را بيرون مىآورند . اسب همانجا تصدق شد .
نوكرها و محمد حسن ميرزا دائى با ساير ملتزمين ركاب اعليحضرت جمع شده تماشاى چاه را مىكردند . محمد حسن ميرزا خدمت حضرت و الا رفته تفصيل را گفته و تولوى خان از عقب مىرسد . معلوم است چقدر حضرت و الا خوشوقت شدهاند . اسب دلبر مرحمتى اعليحضرت بود . خوب اسبى بود . اسب جهنم شد . بعد به اعليحضرت عرض كرده بودند . تولوى خان را خواسته و اظهار مرحمت فرموده بودند . قدرت خدا اين است كه ابدا يك جاى تولوى خان خراش برنداشته ، صحيح و سالم از اين اجل معلق به مرحمت و لطف پروردگار خلاصى يافته . الحمد لله رب العالمين اگر شبانهروز شكر كنم كم است .
از شنيدن اين مطالب موهاى اندام من بلند شد . خداوند نصيب نكند . بارى هرچه كرده بودند اسب بيرون نيامد . حتى زين و برگ را هم نشد بيرون بياورند .
سى چهل ذرع عمق چاه بوده . نمىشد اسب خلاص شود . چهار پنج چاه سارى اصلان نزديك چاه جهت آب كنده و تمام روى اين چاهها از علف و بوته پوشيده شده تقصير اسبسوار نبوده . سبحان الله غريب اتفاقات جهت ما روى مىدهد . الحمد لله به خير گذشت . هزار مرتبه شكر دارد . هيچ خيال نمىرود كه مىشد از آن چاه عميق خلاص شد . هرطور تصور كند آدم به جائى نمىرسد جز كرم و مرحمت خداوند به ماها . در آن جاى تنگ چطور پا از ركاب مىشود خالى كرد و كجا ياد آدم مىآيد كه دست و پا را به ديوار چاه بزند . بارى اگر كسى عقب سر نبود هيچ كس نمىفهميد . خداوند پدر شريف خان را رحمت كند به جهت آنكه نه اسب پيدا بود و نه تولوى خان . هيچ كس به صرافت نمىافتاد . از هر طرف آدم همشيرهها و ساير قوم و خويشها مىآمدند و حالت را مىپرسيدند . اغلب همشيرهها پياده به منزل حضرت و الا به افسردگى مىآمدند و