بيدار شو اى ديده كه ايمن نتوان بود * زين سيل دمادم كه در اين منزل خواب است
معشوقه عيان مىگذرد بر تو و ليكن * اغيار همى بيند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگين تو تا لطف عرق ديد * در آتش رشك از غم دل غرق گلاب است
در بزم دل از روى تو صد شمع برافروخت * وين طرفه كه بر روى تو صدگونه حجاب است
سبز است درودشت بيا تا بگذاريم * دست از سر اينكه جهان جمله سراب است
در كنج دماغم مطلب جاى نصيحت * كاين حجره پر از زمزمهء چنگ و رباب است
بىروى دلاراى تو اى شمع دلافروز * دل رقصكنان بر سر آتش چو كباب است
سهشنبه 19 - باران مبدل به برف شده بود . تا عصر برف آمد . ولى هيچ به زمين ننشست . منزل بودم .
چهارشنبه 20 - منزل حضرت و الا رفتم . فردا به جاجرود تشريف مىبرند .
من ماندنى شدم درس خواندم . عصر فخر الملك آمد . اعليحضرت سهشنبه تشريف مىبرند . هوا سرد بود باران نمىآمد . يك ربع به غروب مانده آفتاب شد . هوا قدرى صاف . كوچه گل زياد داشت .
خريد تولهء يك تومانى - خدايان يونان
پنجشنبه 21 - صبح زود منزل حضرت و الا رفتم . با آقاى عماد السلطنه و تولوى خان تشريف برده بودند . هوا آفتاب بود و به شدت سرد . اگر باران بود خيلى به ملتزمين بد مىگذشت . تا دو به ظهر مانده آنجا بودم . بعد منزل آمدم . ديوار باغ خرابى داشت . باران مهلت نداده بود . امروز مشغول تعمير بودند . يك ماه كمتر است كه يك بچه توله به يك تومان خريدهام . بچهء آن تولهاى است كه در شمران يكى از آدمهاى سفارت آورده بود و من چون قيمتش زياد بود پس دادم . آن توله آبستن شده بود يك بچه خال زرد و يك بچه خال سياهش را من و تولوى خان دو تومان خريديم . تولوى خان جهت پسر حاجب الدوله مرحوم فرستاد . من نگاه داشتم . شيرخوار است و خيلى قشنگ . از قضا اين مرتبه تولهء نر گير من افتاد . خيلى قشنگ است . خال زرد ماشى دارد . زرد تند نيست . كم رنگ است و از همه جهت قشنگ و نجيب است . اسمش را آرگوس گذاشتهام . اين اسم از اسماء « مىتولوجى » « * » است ، از اسماء رب النوعهاى يونان است . شخصى بوده صد چشم و خيلى شجاع . نيمخدا بوده ، خداى تمام نبوده . خيلى حكايت است اين چيزهاى دروغ و مردم غريب اعتقادى داشتهاند و الان علم بزرگى است در فرنگ دانستن حكايات و تاريخ و اصل و نسب آنها . جز براى گذاشتن اسم سگ و حيوانات ديگر ثمرى ندارد . عجب خدائى بودند كه من سگ خودم را به آن اسم مىنامم . ولى خيلى مزه دارد دانستن تاريخ اين خدايان و جنگهاى دروغى كه مردم به آنها بستهاند و كارهاى غريب و امرهاى عجيب آنها . آقاى عماد السلطنه در كمال استادى بلد هستند . من چندان نمىدانم .
هامش
( * )mythology