تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧

معلم انگليسى : پسر صحافباشى

ميرزا اسماعيل خان پسر صحاف‌باشى مرحوم يك ماه است كه من و تولوى خان را درس مىدهد . مترجم الممالك در خانهء سلطانحسين ميرزا اطاقى درست كرده ده پانزده شاگرد آورده درس مىدهد . وقت براى آمدن ندارد . به اين جهت ميرزا اسماعيل خان را پيدا كرده‌ايم مىآيد جهت درس . خوب بلد است . در هندوستان تربيت شده . مدتى در حيدرآباد دكن بوده و معلمى مىكرده و يك سفر مفصل با صدراعظم دكن به فرنگ رفته . روزنامهء آن صدراعظم را من خوانده‌ام . به همه فرنگ رفته است . حال به جناب امين السلطان سپرده است . درجهء سرتيپى دارد .

قيمت كاه و كاهگل و بنا - بر پدر فرنگيها لعنت

بعد منزل آمدم هوا ابر بود . چند قطره باران آمد . دو سه روز است هوا ابر است . گاهى باران مىآيد ، نه به حد كفايت . باران نافع است . خانه را تعمير مىكنند . كاه خوب خروارى شانزده هزار و كاه كاه‌گل خرواى دوازده هزار ، خيلى گران است . همه چيز گران است . بر پدر فرنگيها لعنت . امسال كار بنائى مشكل است . بنا سه هزار و ده شاهى ، ناوه‌كش دو هزار ، عمله سى شاهى . هميشه بنا در دو هزار بود . حال آنقدر اضافه شده است . مصالح به قيمت طلا و نقره و سنگ « موزائيك » است . خدا رحم كند . اين بىپولى اهل ايران ، اين نرخ اجناس . ديروز اول قوس بود . امشب به سلامتى كرسى گذاشته شد . سرد است .

قيمت زغال‌سنگ

دوشنبه يازدهم ربيع الثانى - تا بعد از ناهار خانه بودم . پشت‌بامها را تعمير مىكنند . پارسال خرابى زياد به هركجا رساند . خانه‌اى نيست كه بنائى نداشته باشد . طويله را كاه‌گل مىكنند . ديوار باغ هم تعمير كلى دارد . جهت بخارى امسال زغال سنگ خريده‌ام خروارى بيست و هشت هزار . خيلى گران است . مسيو بواتال فرانسوى با جمعى از اهل بانك شاهنشاهى هرچه معدن زغال سنگ بوده به هرقيمت كه شده است اجاره كرده‌اند و حال خودشان مىفروشند . قيمت را گران كرده‌اند . اندكى مانده كه كار سنگ و كاه و جو و گندم [ و ] بقولات [ و ] حبوبات به همين منوال شود . بوتال پدرسگ كارها خيال دارد و مطلبها سال به سال از مشار اليه ديده خواهد شد . بارى « سوسيته » « 1 » زغال‌سنگ بانك است . از آنجا بايد خريد .

تماشاى امين اقدس

بعد از ناهار منزل حضرت و الا رفتم . الحمد لله نواب عليه احوالشان خوب است . ميرزا اسماعيل خان آمد درس خواندم . نواب محمد ميرزا تشريف آوردند به اتفاق
هامش
( 1 )societe