تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
ساعت يك حرم بودم . ساعت چهار استراحت شد .

مدرسه - عكاسخانه - متولىباشى

سه‌شنبه 22 - صبح حمام رفتم . بعد به زيارت و مدرسهء دار الشفا رفتم . از حياط ما به مدرسهء « * » مىرود ، از آنجا به مدرسهء دار الشفا . خاقان مغفور ساخته‌اند . چند نفر مريض آنجا بود . يك عكاسخانه هم بود . خود عكاس نبود . چهار ساعت به غروب مانده سوار شدم . چند تير به قمرى انداختم نخورد . تفنگ من نمىخورد . مدتى است تير خالى نكرده‌ام يادم رفته . بارى يك ساعت به غروب مانده متولىباشى تشريف آوردند . خيلى صحبت شد . خيلى صاحب مكنت است . يك كرور متجاوز دارد . هرچه در قم آبادى خوب و دكاكين مرغوب پيدا شود و ملك آقاى متولىباشى است . يك بالاخانه اين عمارت دارد كه به صحرا و باغات نگاه مىكند . به رودخانه هم نگاه مىكند . رودخانه چسب به ديوار عمارت است . آبش امسال خوب است . سالهاى سابق خشك مىشد . چند سال است آب دارد . آبش شيرين است . پل خوبى على خان مرحوم روى اين رودخانه ساخته ، خيلى محكم . بهار آبش خيلى زياد است . كوه يزدان پيداست . شكارگاه خوبى در زمستان است . آهو زياد در زمستان آنجا هست . كوه نمك هم پيداست . خيلى چشم‌انداز دارد .

زيارت خواندن ترك زبانها

فوج خمسه ابوابجمعى علاء الدوله به سرتيپى رستم خان دامادش آمده جلوى همين بالاخانه اردو زده به شيراز مىروند . امروز فوج آمد . به تماشا افزوده شد . شبها تركها در زيارت خواندن معركه مىكنند . خيلى خنده دست مىدهد . با چاوش داخل مىشوند و بيرون مىروند . چاوش آواز مىخواند و آنها صلوات مىفرستند . بعضى رعيت روس هستند . آذربايجانى هم زياد هست . هواى قم گرم نيست . شب در اطاق با دو لحاف مىخوابم . تابستان مىگفتند خيلى گرم شده بود . پشت زياد است .

عكاسى قم

چهارشنبه 23 - صبح دير از خواب بيدار شدم . با محمد حسن ميرزا به عكاسخانه رفتيم . خيلى كثيف بود . عكاس مرحوم اعتضاد الدوله بوده . حالا مىخواهد به طهران برود . براى يادگارى يك عكس نيم‌تنه ، يك گروه انداختم ، قيمتش پنج هزار . محمد حسن ميرزا دوربين را جزم كرد . سررشته دارد . وقتى عكاسى مىكردند حالا هم بلد هستند . بعد از ناهار آقا سيد على آمد گفت بنهء آقاى عماد السلطنه را آورده‌اند . قدرى گذشته رفتيم به صحن . آنجا تشريف آوردند . خوشوقت شديم . شب هم به زيارت رفتيم . دو آهو در غياث‌آباد شكار فرموده بودند . شكار ديگر هم بسيار كرده بودند . از غياث‌آباد به اينجا آمده‌اند . خيلى صحبت كرديم . قرار رفتن به كاشان را داديم كه انشاء الله
هامش
( * ) جاى اسم مدرسه خالى است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 306 | قهرمان ميرزا عين السلطنه