تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
كرايه گرفتند . شب در چاپارخانهء سن‌سن استراحت كرديم و صبح از آنجا حركت كرده پنج ساعت و نيم يازده فرسنگ تا به شهر قم آمديم . الحمد لله خوش گذشت و تماشاى خوبى كرديم . آن روزنامه كه همانجا نوشته‌ام خيلى خواندنى است . سفر خوبى بود و حقيقت خوب نبود كه ما به قم آمده‌ايم كاشان را نبينيم . اين تفصيل جزئى اين سفر بود . چهارشنبه سلخ شهر صفر - صبح حمام مفصلى رفتم تا قدرى از خستگى راه آسوده شوم . بعد به زيارت رفتم و به دوستان و آقايان دعا كردم . خداوند به حق اجداد طاهرين حضرت معصومه عليها السلام قبول فرمايد . تا عصر به صحبت سفر گذشت .

خربوزهء سراچه

پنجشنبه غرهء شهر ربيع الاول - صبح زود با آقاى عماد السلطنه و محمد حسن ميرزا سوار شديم . آقا سيد على تدارك ناهارى در سراجه كه يك دانگش متعلق به خانم شاهزاده است ديده بود . سه ساعت راه بود . در بين راه من دو كبوتر در هوا زدم . آقاى عماد السلطنه يك دانه شكار كردند . يك باقرىقرا در هوا زدم ولى پيدا نشد . خيلى معطل شدم به دست نيامد . خربوزهء سراجه از خربوزه‌هاى اعلاى قم است و هر خربوزه‌فروشى كه مىخواهد تعريف خربوزهء خودش را بكند مىگويد مال سراجه است . هوا گرم [ بود ] . در ده زعفرانيه ناهار تهيه نموده بودند . اكنون اين سراجه آبادى ندارد . رعيت اطراف كشت مىكنند و اغلب اين دهات را كه در اطراف آنجاست به اسم سراجه مىنامند . تا دو ساعت به غروب مانده توقف شد . بعد سوار شديم . هوا بشدت گرم بود . يك كبوتر ديگر من در هوا زدم و يك دانه آقاى عماد السلطنه زدند . يك ساعت از شب رفته به منزل رسيديم . قدرى گذشته به حرم رفتيم . تا ساعت دو و نيم آنجا بوديم . بعد منزل آمديم . جمعه دوم شهر ربيع الاول - صبح دير از خواب بيدار شدم . آقاى عماد السلطنه سوار شده بودند . محمد حسن ميرزا هم حمام رفته بودند . ماشاء الله چهار ساعت در حمام مانده بودند . با آقاى عماد السلطنه قدرى در بازار به گردش رفتم . قاطر كرايه خيلى گران شده ، پانزده هزار مال بنه را كمتر نمىدهند . زوار ترك خيلى آمده بود ، حالا مراجعت مىكنند . ورود آنها با آن كلاهها و هيكلهاى غريب با چاوش تماشا دارد .

زيارت ترك زبانها

هريكى يك شمع به دست دارند . چاوش مىخواند و آنها صلوات مىفرستند . شمع‌فروش و گداها با زيارت‌نامه‌خوانها به انواع و اقسام پول مىگيرند . دست اينها را گرفته مىبرند نزديك قفل و مىگويند : « ماچ‌اله » ، بعد از آنكه ماچ كرد مىگويند « قفول پولىور » . يا اينكه آنها را نزديك شمعدان نقره يا طلا مىبرند ، شمع‌دان را ماچ مىكند و پول مىگيرند . اين تركها خيلى به اعتقاد زيارت مىكنند . از دم زنجير
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 308 | قهرمان ميرزا عين السلطنه