تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
اسمعيل صفوى است كاشيكارى بسيار خوبى دارد . گنبد مطهر و ايوان و دو مناره با يك گلدستهء طلاست . بعد سر مقبرهء شاه مرحوم رفته فاتحه خواندم . قدرى تعمير دارد . در اين بقعه شاه مرحوم ، والده‌شان با مرحوم احترام الدوله دخترشان و مرحومه مهد عليا و مرحومان نايب الاياله و حاجى بگم خانم و حاجى طوبى خانم مدفون هستند . از آنجا به سر مقبرهء خاقان مغفور رفته فاتحه خواندم . انشاء الله تعالى آمرزيده هستند . بعد به منزل آمده ناهار صرف شد . عصر مجددا به زيارت رفته تا هفت ساعت از شب گذشته آنجا با نواب عليه ماندم . سر شب جمعيت زياد بود . آخر شب جز چند نفر خدام و ماها كس ديگر نبود .

حكومت قم

عباس ميرزا نايب الاياله حاكم قم دو مجموعه شيرينى صبح فرستاده بود . دو ساعت به غروب مانده خودش و جلال السلطنه برادر بزرگترش با جهاندار ميرزا ديدن آمدند . خيلى صحبت شد . حكومت در حقيقت با نواب عليه فخر الملوك صبيهء اعليحضرت است و اسما با عباس ميرزا پسر دومش . جلال السلطنه طهران است . دو ماه است جهت تقسيم اموال مرحوم اعتضاد الدوله پدرش به قم آمده است . ساعت هفت منزل آمدم . خداوند قبول كند . محمد حسن ميرزا تا سرش را به زمين مىگذارد به قول عوام هفت پادشاه را خواب مىبيند . يكشنبه [ 20 ] - عصر سوار شده قدرى در پشت باغات گردش رفتم . قمرى زياد بود . چند تير انداختم يك دانه زدم . غروب منزل آمدم . شب حرم مشرف شدم . تلگرافى از شاهمراد ميرزا رسيد . الحمد لله همه سلامت هستند .

بالاى مناره

دوشنبه 21 - صبح زيارت رفتم . با نظر به بالاى گلدسته‌اى كه تازه امين السلطان ساخته‌اند رفتم . تماشاى زياد داشت . راهش تنگ و بد بود . شهر قم خيلى بزرگ است . صد و دوازده پله داشت . از سطح پشت‌بام خيلى بلندتر است . در آن بالا كه بوديم يك مرتبه ديديم از پائين چند نفر دارند بالا مىآيند ، جاى تنگ ، راهنما گفت ده پانزده نفر زن دارند مىآيند . خيلى وحشت كرديم . نصر الله خان هرچه به زبان خوش گفت قبول نكردند . هر نفرى يك بچه هم در بغل داشتند . كمال خوف را داشت . نصر الله خان بنا كرد به دعوا كردن و فحش دادن . خيلى به سختى آنها را پائين روانه كرديم و خودمان معجلا روانه شديم و توبه كرديم كه ديگر نرويم . پائين كه آمديم ديدم چندين زن و مرد و بچه در خيال آمدن بودند ، بعضى در راه و برخى در خيال حركت بودند . سيد مستحفظ آمد و مانع شد . خيلى مردم بىشعور هستند . در آن بالا چطور بيست نفر جمعيت جا مىگيرد . بارى به منزل آمده تا يك ساعت به غروب مانده منزل بوديم . بعد با محمد حسن ميرزا و آقا سيد على به بازديد حاكم و جلال - السلطنه رفتيم . جلال السلطنه ناخوش شده بود . حاكم بود تا غروب توقف شد . شب تا