تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
عصر بازار رفتم . جمعيت زياد است . اين سه شب احيا منزل حضرت و الا خواهم بود . شنبه 20 - شب پنجشنبهء گذشته منزل آقاى عماد السلطنه مهمان بوديم . همشيره‌ها تشريف داشتند . صاحبه خانم مطربه هم بود . الحمد لله خوش گذشت . در اين سفر دوشبهء جاجرود نه اعليحضرت و نه كسان ديگر هيچ يك شكارى نكرده بودند . آب رودخانه زياد شده بود . بنهء حضرت و الا يك شب نتوانسته بود از آب عبور كند . امروز عصر بازار رفتم . عطاء الله ميرزا و سليمان ميرزا همراه بودند . چند مداد و قدرى عطر خريدم . شب روضه‌خوانى بود جمعى تشريف داشتند .

مسجد سپهسالار - شغال‌آباد

روز يكشنبه 21 - امروز قتل حضرت امير المؤمنين ( ع ) دكانها تمام بسته است . با ميرزا على اصغر خان قرار گذاشته بوديم كه به مسجد مشير الدوله سپهسالار مرحوم برويم . چهار ساعت به غروب مانده در درشكهء ايشان نشسته به مسجد رفتيم . مثل همه روز نبود . اغلب به حضرت عبد العظيم رفته بودند و اسبابهاى فروش مسجد را برداشته بودند . قدرى تماشاى بناى مسجد را كرديم . حقيقت مسجدى به اين بزرگى و خوبى در اين تازگيها ساخته نشده است . اعليحضرت همايونى هم يك روز تشريف آورده‌اند و حكم فرموده‌اند گلدسته و گنبد را طلا كنند تا آخرش چه شود . دو ساعت به غروب مانده سوار درشكه شده رفتيم به پارك ظل السلطان قدرى گردش نموده از كوچه‌اى كه از جلوى باغ جلا [ ل ] الملك مىگذرد رفتيم . اول كوچه پهن بود بعد كم‌كم باريك شد تا رسيد به نزديك خيابان شغال‌آباد . كالسكه‌چى سياه ميرزا على اصغر خان تند كرد كه از كوچه خلاص شده خود را به خيابان برساند غافل از اينكه جوى بزرگى جلو هست . ميرزا على اصغر خان ملتفت شد و دو مرتبه گفت نگاه‌دار . كالسكه‌چى « غراب » رفته شلاق به اسب زد . كالسكه وسط جوى سه فنرش شكست . از درشكه پائين آمده مردم جمع شدند درشكه را بلند كرده از جوى بيرون آوردند . در اين بين باد شديدى آمد . بقدرى خاك به چشم و دماغ و گوش ما رفت كه چه بنويسم . درشكه را گذاشته اسبها را به دست يك نفر داده از دم باغ كنت نظم الملك پياده آمديم . از قضا اين شخص كه اسبها را مىآورد مشهدى سرشناسى بود . هركس مىرسيد مىگفت « خداحافظ اسبها مال كيست » او هم جواب مىگفت « درشكه شكسته اسب آن درشكه است » . نمىگفت مال ما است و در آن گرد و خاك پياده از دروازه شميران به منزل حضرت و الا دوبه‌دو آمديم . نوكرى هم نداشتيم . بسيار بد گذشت . ميرزا على اصغر خان به منزلش رفت كه آدم روانه كند درشكه را جائى بگذارند تا فردا ببرند به كارخانه . اين منفعت رفتن مسجد سپهسالار . خدا رحم كرد كه روزه نبودم . حضرت و الا امروز روزه گرفته بودند .

امامزاده زيد و حكم كلثوم ننه

دوشنبه 27 - عصر بازار رفتم . جمعيت زياد بود . صبح منزل حكيم كاسون رفتم .