تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
مأمور كرده‌اند و تا سرحد آمده بود . چون شنيده بود در ايران و با هست از ترس ناخوشى را بهانه كرده و به بلجيك مراجعت كرده بود و پادشاه خيلى تغير كرده بودند و من را مأمور كردند . نيم ساعت نشست و تمامش را حرف زد . آنى از گفتگو ساكت نشد . سفير سويد يك روز بعد از عيد به طهران وارد خواهد شد . شب را به آتش‌بازى رفتم . تولوى خان و عطاء الله ميرزا را هم همراه بردم . تماشاى مفصلى كردم . بعد از آتش‌بازى طوفان شديدى شد . خيلى گرد و خاك كرد و خاك فراوانى در چشمهاى من رفت . شب را شام خورده بر خلاف آن يك ماه خوابيدم . ماه رمضان رفت و مسجدها از رونق افتاد بخصوص مسجد سپهسالار . هوا گرم‌تر شده است . چهارشنبه غرهء شهر شوال - خدمت آقاى نايب السلطنه مشرف شده تا بعد از سلام درب خانه بودم . از آنجا به منزل محمد حسن ميرزا رفتم . پايش درد مىكرد . تا يك ساعت به غروب مانده آنجا بودم . بعد منزل آمده شب هوا گرم بود . بوى تابستان مىآيد .
رمضان رفت و رهى دور گرفت اندر بر * خنك آن كو رمضان را به سرا برد زبر

فرنگىمآبى

رونق بازارها و مساجد افتاد . خداوند عمرى دهد سال آينده شورش بيش از امسال خواهد بود . فرنگىمآبى زيادتر خواهد شد . شنبه 4 شوال - صبح ميدان مشق رفتم . سفير سويد آمده است . ميدان شلوغ بود . مشغول تهيهء سان قشون هستند . تا يك ساعت از دسته گذشته ميدان بودم . بعد منزل حضرت و الا رفتم . عصر مترجم الممالك آمد . غروب منزل رفتم .

باغ اميريه - شكار بلدرچين

يكشنبه 5 - عصر خانهء حضرت و الا رفتم . دو ساعت به غروب مانده منزل سفير بلجيك وعده داده بودند در ركاب حضرت و الا رفتيم . خانهء حكيم ترانس ينگىدنيائى منزل دارد . سه ربع توقف شد . از آنجا به باغ اميريهء حضرت و الا نايب السلطنه رفتيم . خيلى مصفا بود . دو باغبان فرنگى دارد . تمام را گل‌كارى و چمن‌كارى كرده‌اند . آقا هم تشريف آوردند . زود مرخص شده رفتيم . حضرت و الا فردا با نواب عليه و تولوى خان و عطاء الله ميرزا تجريش تشريف خواهند برد . دو شب آنجا توقف خواهند نمود . فرنگيها يكىيكى ييلاق مىروند . هوا رو به گرمى است . پريروز سوار شدم . هرچه بلدرچين بوده با تور و قرقى و تفنگ زده‌اند چيزى نبود . ديشب سفارت انگليس مهمانى بود . عيد تولد ملكه انگليس است . حضرت و الا هم تشريف برده بودند . شهر شوال - دو ساعت به ظهر مانده جهت سان قشون در بهجت‌آباد خبر كرده بودند رفتم آنجا . امين نظام و صاحبمنصبهاى ديگر بودند . دو ساعتى در باغ توقف شد . مدت طولانى هم در آفتاب معطل شديم . من لباس رسمى نپوشيده بودم . بعد از
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 275 | قهرمان ميرزا عين السلطنه