تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
خورده به حضرت عبد العظيم سواره رفتيم . تولوى خان هم بود . جمعيت بقدرى بود كه حسابش را خدا مىداند . زن بيشتر از مرد بود . زيارت و نماز را بجا آورده مراجعت كرديم . يك ساعت به غروب مانده منزل رسيديم . تولوى خان خانهء دائى جانم رفت . حضرت و الا آنجا تشريف برده‌اند . عزيز السلطان بانى تياتر شده‌اند و امشب مجلس تياتر است . بليت تياتر را براى تمام مردم برده جبرا پول مىگيرند . صندلى سه تومان و چهار تومان و پنج تومان گرفته‌اند . پولش را عزيز السلطان به نقاشباشى « 1 » كه سابقا پيش حضرت و الا بود و مدتى است در معلم‌خانه تعليم مشق موزيك به موزيكانچيهاى عزيز السلطان مىدهد التفات كرده‌اند . دو بليت براى فخر الملك آورده بودند . يك دانه‌اش را به يك تومان به من فروخت . سه تومان از او گرفته بودند . رفتم خانهء حضرت و الا فخر الملك . دو ساعت از شب رفته آمد به اتفاق به تياتر رفتيم . باران از مغرب به شدت گرفت سه چهار بازى درآوردند . ژيمناستيك هم بازى كردند . بامزه بود . تماشا و باران مهلت نداد كه به خانهء دائى جانم برويم . ساعت هفت و نيم تياتر تمام شد ، خيلى خنده داشت . حسن على اكبر كه از مقلدهاى خودمان است با اجزاء خود « آكتر » « 2 » شده بودند . نقاشباشى ترجمه كرده است . جمعيت زياد بود . ارمنى داخل بازى نبود ، همه مسلمان بودند و خوب از عهده برآمدند . عيبش اين است كه بسيار طول مىدهند و دير تمام مىشود . آمدن به منزل باران ساكت شده بود . ساعت نه خواب رفتم . چيزى به روزه گرفتن نمانده . الحمد لله هوا مساعدت دارد . روزها پانزده ساعت و نيم سخت خواهد گذشت . الحمد لله حكيم به من اذن خوردن روزه را داد و حقيقتا قوه و بنيهء روزه گرفتن را ندارم . خداوند قوهء طاعت و عبادت مرحمت كند . با خوردن دوا و اين حالت من و ضعف بنيه اگر يك روز روزه بگيرم ضعف خواهم نمود . مسلما خداوند شفائى بدهد . جمعه پنجم شهر رمضان المبارك - با وجود نگرفتن روزه امروز عصر تب كردم . شش ساعت به غروب سوار شدم . يك تولهء تازه شخصى براى من آورده بود خال زرد است . شش هفت ماه بيش ندارد . براى امتحان توله به بيرون دروازه گردش رفتم . در آنجا چند خميازه كشيده بعد تب آمد . تا چهار از شب رفته تب شديدى بود . بعد ساكت شد . شبها بيدار هستم و شريك روزه‌گيرها و روز وقت ناهار بيدار هستم و شريك روزه‌گيرها و روز وقت ناهار بيدار و شريك روزه‌خورها هستم و اتفاق با هردو آنها دارم . الحمد لله تا صبح ديگر تب نبود .

سال عقب است - قيمت جو و يونجه

دوشنبه 8 رمضان - ديشب منزل آقاى عماد السلطنه بودم . جناب امين نظام وعده داده بودند آنجا بيايند . از شدت باران تشريف نياوردند . از يك ساعت به غروب مانده باران شديدى تا امروز پنج ساعت به غروب مانده آمد . نوزده ساعت باران
هامش
( 1 ) - على اكبر خان مزين الدوله ( 2 ) -acteur
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 271 | قهرمان ميرزا عين السلطنه