تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
در راه جمعيت زيادى ديدم كه به امامزاده زيد مىرفتند . زنهاى طهران اعتقاد تامى دارند كه روز بيست و هفتم به امامزاده زيد رفته حنا جهت هر حاجتى و مرادى و آرزوئى درست كرده بهمديگر پخش كنند و هرچه زن از صحيح و غيره آن در شهر هست البته بايد به حكم كلثوم ننه با زينت تمام و بزك فراوان آنجا بروند . مردها هم در گوشه و كنار قايم شده تماشا مىكنند . رنگ آب حوض امامزاده در عصر از شدت حنا قرمز مىشود و عصر به زور چوب و كوزه‌هاى آب زنها را بيرون كرده نماز مىخوانند . بارى تمام كوچه و خيابانها و بازار مملو از زن بود كه همه از امامزاده زيد مراجعت مىكردند . آقاى عماد السلطنه و تاج الدين ميرزا بازار بودند . مدتى گردش و تماشا كرديم ، بعد خانهء حضرت و الا آمده درس خواندم . تا دو ساعت از شب رفته آنجا ماندم . بعد به خانه آمدم ، قدرى هوا گرم شده . انگليسيها ده روز ديگر به قلهك ييلاق مىروند .

خريد در مسجد سپهسالار

يكشنبه 28 - قرار گذاشته بوديم به مسجد سپهسالار برويم . چهار ساعت به غروب مانده رفتم . آقاى عماد السلطنه و تاج الدين ميرزا بودند . جمعيت زياد بود . تمام حجرات مرتبهء پائين مسجد را از هر قبيل اسبابى چيده‌اند . زن خيلى بيش از مرد بود . اغلب زنها روزها اينجا هستند . به بازار كمتر مىروند و اين مسجد هم كمتر از بازار اسباب ندارد . از هر متاع فرنگى و ايرانى جمع كرده‌اند . در حقيقت مسجد نيست كاروانسراى خوبى است . آجودانباشى براى ماها يكى يك دست‌كش خريد . از آنجا به خانهء تاج الدين ميرزا رفتيم . چند دست شطرنج بازى كرديم . محمد ميرزا هم تشريف آوردند . شب تا ساعت چهار به صحبت و بازى گذشت . ساعت پنج به منزل آمدم . امروز هوا گرم بود . چيزى نمانده كه مردم از زحمات اين ماه هم خلاص شوند .

وزيرمختارهاى بلژيك - سوئد

دوشنبه 29 رمضان - منزل حضرت و الا رفتم . وزيرمختار بلژيك سه روز است آمده ، امروز به حضور مبارك شرفياب شده است ، سفير فوق العاده‌اى هم از جانب دولت سوئد و نروژ مىآيد و وارد انزلى شده است و مهمان دولت است . جهت پذيرائى او ده فوج و دو هزار سوار و چهارده باطرى توپ تهيه كرده‌اند . تا حالت سفيرى از دولت سويد به ايران نيامده اين اول سفير است . سه‌شنبه سلخ شهر رمضان - سفير بلجيك دو ساعت به غروب مانده خانهء حضرت و الا وعده كرده بود بيايد نيم ساعت قبل آنجا رفتم و مشار اليه آمد . شخص بلند قدى بود و خيلى فرانسه را تند حرف مىزد . چند ماه قبل سفيرى از بلجيك آمده بود تا سرحد و از آنجا مراجعت كرد دليلش را حضرت و الا پرسيدند . گفت آن شخص نزد من در لاهه پايتخت هلند منشى اول بود و پادشاه بلجيك او را به سفارت ايران
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 274 | قهرمان ميرزا عين السلطنه