تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
منزل آمدم . باغ جزئى صفائى گرفته بود . پارسال در اين وقت تمام گلهاى بهارى تمام شده بود و شكوفه هيچ نبود . امسال هنوز شكوفهء زردآلو درست بيرون نيامده و گل هيچ نيست جز در گلخانه . بهار خوبى است . ديروز يك ساعت باران آمد . بعد آفتاب شد . خيلى مصفا بود . ديروز منزل ايلخانى پسر عضد الملك رفتم . اميرزاده محمد حسن ميرزا ديروز چهار ساعت به غروب مانده از منزلش حركت كرده بود خانهء من و خانهء آقاى عماد السلطنه و خانهء ميرزا على اصغر خان و رضا قلى خان رفته بود . جز ميرزا على اصغر خان هيچ كدام منزل نبوديم و دو ساعت و نيم به غروب مانده خدمت حضرت و الا آمد . پنج دقيقه نكشيد با من سوار شد به خانهء خودش رفت . آدم خوب است اينطور ديدن برود . با وجودى كه نوكر من صبح به ايشان گفته فلانى خانه نخواهد بود با يك ساعت زحمت شش كس را بازديد كند . سه‌شنبه يازدهم - منزل حضرت و الا رفتم . اين شعر را دقيقى بسيار خوب گفته :
به دو چيز گيرند مر مملكت را * يكى ارغوانى يكى زعفرانى يكى زر نام ملك بر نبشته * دگر آهن آب داده يمانى كرا پويهء وصلت ملك خيزد * يكى گردشى بايدش آسمانى زبانى سخنگوى و دستى گشاده * دلى همش كينه همش مهربانى كه ملكت شكارى است كانرا گرفتن * عقاب پرنده نه شير ژيانى دو چيز است كاو را به بند اندر آرد * يكى تيغ هندى دگر زر كانى
سعدى فرمايد
بدين دو ديده كه امشب همى ترا بينم * دريغ باشد فردا كه ديگرى نگرم چو مىنديدمت از شوق بىخبر بودم * كنون كه با تو نشستم ز ذوق بىخبرم سخن بگوى كه بيگانه پيش ما كس نيست * به غير شمع همين ساعتش زبان ببرم ميان ما بجز اين پيرهن نخواهد ماند * اگر حجاب شود تا به دامنش بدرم
الحق نيكو گفته . بهتر از اين تشريح حالت عاشق و معشوق را نمىشود كرد .

عالم‌آراى عباسى

افسر الدوله سه ساعت به غروب مانده خدمت حضرت و الا مىآمد . من با آقاى عماد السلطنه پياده منزل آمديم . قدرى كتاب عالم‌آرا خواندم . بسيار خوش عبارت است . سه ساعت به غروب مانده شاهزاده سلطان حسين ميرزا آمد . قدرى گذشت جناب امين نظام رئيس توپخانه تشريف آوردند . در ايوان طرف باغ نشستيم . ربعى نگذشته نصير الدوله با دو نفر آمدند . جا تنگ شد . امين نظام نيم ساعت به غروب مانده تشريف بردند . مغرب نصير الدوله رفت . بعد به اتفاق سلطان حسين ميرزا به خانهء ميرزا اسحق خان رفتيم . صحبت زياد شد . دو ساعت از شب رفته به منزل آمدم . چند گلدان به من تعارف كرد . هوا ابر است و باران قطره‌قطره مىآيد . خدا را فردا رحم به زنها كند كه همه چادر نو و لباس تازه پوشيده‌اند و بزك زياد محض روز سيزده كرده‌اند و آنها ضايع خواهد شد و وجاهت آنها بدل به بدگلى خواهد گرديد .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 269 | قهرمان ميرزا عين السلطنه