تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
آمده بودند . فراشهاى شاهى جلو افتاده مردم را به سختى عقب مىكردند . به گمان اينكه اين زنها كسى هستند و حال آنكه قابليتى نداشتند . سه نفر از آنها دختر و زن نيكلاى فرانسوى بودند كه كتاب لغتى نوشته و مترجم سفارت فرانسه بود و الان پسرش نايب سوم سفارت فرانسه است و آدم معتبر و نجيبى نبودند . مكرر در سفارت انگليس ملاقاتشان كردم و چندان احترامى به آنها نمىشد . وضع ايران بدتر از اينهاست . اينكه نقلى ندارد . در شب تحويل دست‌كم چهارصد جفت كفش مردم را فراش خلوتها و غيره عمدا دزديدند و تمام مردم پاى برهنه در آن گل بيرون آمدند . بعضيها نوكرهاى خودشان را پيدا كرده و كفش آنها را گرفتند و برخى تا منزل پاى برهنه در اين گل رفتند و معلوم است كه كار از كجا خراب است . آب از سرچشمه گل است و الا قدغن كردن اين كار خيلى آسان است . همه سال اين كار هست و اسباب منفعت آن اشخاص و مستمرى براى آنها شد . عوض كفشهاى خوب گيوهء كهنهء مندرس و كفش پاره مىگذارند .

عزل بيزمارك - شورش برلين

سه‌شنبه 4 - صبح محمد آقا سرتيپ آمد يك پنجهزارى به زور گرفت . تا عصر منزل بودم و به كار باغ مىرسيدم . خيلى زحمت دارد . ديروز خدمت حضرت و الا بودم . وزيرمختار ايتاليا و آلمان آمدند ، چند روز پيش خبر تلگرافى رسيد كه پرنس بيزمارك صدر اعظم آلمان استعفا كرده . خبر بزرگى بود . اين صدر اعظم را مرد اول دنيا در روزنامه‌جات و كتابها مىنويسند و مدتهايى است كه اين شغل بزرگ را دارد . تدابير آن وزير و عقل و پلتيكش را كتابها نوشته‌اند . به اين مختصر نمىگنجد . بارى از قرارى كه وزيرمختار آلمان مىگفت امپراطور آلمان مىخواست مشار اليه را « دوك » كند . او مىگفت لقب « پرنس » بالاتر است و من نمىخواهم . ديگر اينكه امپراطور جوان مىخواست هر كار كه اتفاق مىافتد به اسم خودش تمام شود و بر ضد آن بود [ كه ] به اسم بيزمارك گفته مىشد و اگر كار بدى اتفاق مىافتاد به اسم امپراطور شهرت مىكرد و هيچ كس افكار بد را نسبت به بيزمارك نمىداد . ديگر اينكه مدتى است عمله‌هاى شهر برلن شورش كرده‌اند كه بايد از جانب ما هم رأى در باب گرفتن وزرا داده شود و چرا بايد ما عمله‌ها از صبح تا غروب مشغول كار باشيم و دو ساعت در روز ما را از كار معاف كنند . ديگر اينكه مزد ما كم است و بايد زياد شود . امپراطور اين كار را رجوع به پرنس بيزمارك كرده بودند كه در حضور سفراى خارجه اين عمل ختم شود . پرنس اين كار را به تعويق انداخته بود و امپراطور ميلش از پرنس برگشت و اسباب عزل او شد . جهت كلى اين است كه امپراطور مىخواهد همه كار به اسم خودش تمام شود . تا پرنس بيزمارك صدراعظم بود به اسم امپراطور تمام نمىشد . او را مجبور به استعفا كرد و كار عمده‌اى بود و اسباب كار براى روزنامه‌نويسها درآمد و كار عمده براى پلتيك‌دانها و شخص ديگر براى صدارت معين شد و دور نيست باز بيزمارك صدراعظم شود . شارژدافر اطريش