تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
مازندرانى آورده‌اند كه باغ را تراش كند . يك تومان قرار شد بگيرد . اين مبلغ پول خون اوست . به جهت اينكه تبريزى اول خيابان را گرفته درخت به درخت مىرود تا آخر خيابان . درختها هم باهم مسافتى دارد . نزديك هم نيستند . يك پا و دو دست خود را به يك درخت مىگيرد و درخت را هرچه بشود عقب مىبرد بعد خود را سست نموده درخت حركت مىكند آن وقت با پاى ديگر درخت ديگر را گرفته نزديك خود مىآورد و از اين درخت به آن درخت مىرود و تا يك ذرع به بالاى تبريزى مانده مىرود . در عمل تبر زدن و بالاى درخت رفتن هيچ كس از اهل مازندران بهتر نيست . باغ خيلى كثيف و پردرخت بود . حالا قدرى از درختهاى ميوهء آن را كم كرده‌ام ، ولى درخت تبريزى زياد دارد . انشاء الله قدرى از آنها كه پير شده است خواهم زد . چند طرف باغ را بيل زده درست كرده‌اند ، ولى خرابى زياد دارد . اگر عمرى باشد دو سال ديگر خوب مىشود .

چله‌بست اسب

چهارشنبه 20 - صبح منزل بودم معطل مترجم الممالك ، نيامد . بعد از ناهار به خانهء آقاى عماد السلطنه رفتم . تمام اسباب اطاقها را به خانهء جديد كه اجاره كرده‌اند فرستاده‌اند . آن خانه قدرى خرابى دارد ، مشغول تعمير هستند . دو ماه قبل آقاى عماد السلطنه اسب قزلى به چهل تومان خريده بودند ، بسيار اسب خوش‌راهى بود . يرقه را بسيار تند مىرفت . چهار سال داشت و اسب خوبى مىشد . دو مرتبه گردن اين اسب را اسب ديگر گاز گرفت تا سه روز قبل اسب دوشان كه حضرت و الا به آقاى عماد السلطنه داده بودند باز شده و كسى در طويله نبوده و اين اسب فقير را تا توانسته گاز گرفته و لگد زده ، به آن اسبهاى ديگر زورش نرسيده . تا آخر الامر محمد آقا رسيده تمام اسبها را از طويله بيرون برده و اين دو اسب را از هم جدا كرده . زخم گردن اسب قزل سيم كشيده و ديروز مرد و تا حال آقاى عماد السلطنه سوارش نشده بودند . چله‌بست كرده بودند كه چاق شود براى ايام عيد . دو ساعت به غروب مانده منزل آمدم . ميرزا على اكبر خان حكيم آمد . براى فردا « سدليز » داد . جناب نظام الملك قرار بود به خانهء عماد السلطنه تشريف ببرند آنجا تشريف برده بودند و از آنجا به منزل من آمدند . هيچ خبر نداشتم . يك ربع ساعت نشسته قليانى كشيده رفتند . شنبه 23 - ظهر حكيم كاسون حكيم سفارت انگليس محض معالجهء من آمد . خيلى متغير است . بجزئى حرفى حالش تغير مىكند . به حمد الله بخير گذشت . آقاى عماد - السلطنه هم تشريف داشتند . چهار ساعت به غروب مانده حكيم رفت . قرار شد من خودم منزل حكيم بروم با ميرزا على اكبر خان حكيم . يكشنبه 24 - باران زياد آمد . دانه‌هاى بسيار درشتى داشت . برف هم قاطى داشت . زمينها خيلى تر شده است . كار باغ قدرى معطل ماند . هوا هم سرد شده همه كرسيها را جمع كرده‌ايم . لابدا يك كرسى كوچك گذاشتيم . شب دوشنبه هم تا صبح