گاهى باران آمد . خدا رحم به خانهها بكند . خيلى تخم گل در باغ كاشته و منتظر آب بوديم . حق آب وزير نظام بود . خدا اين باران را رسانيد . باران بموقعى بود .
پسر صحافباشى
سهشنبه 26 - صبح دو ساعت و نيم به ظهر مانده سوار شدم به سفارت انگليس خانهء مخصوص حكيم رفتم . هوا ابر بود . ميرزا على اكبر خان هم آمد . گفتگو زياد با حكيم كاسون كردند . يك شيشه دوا داد كه روزى سه مرتبه بخورم . ظهر منزل حضرت و الا رفتم . عصر به اتفاق محمد حسن ميرزا به بازار رفتم ، قدرى اسباب خريدم .
خيلى جمعيت بود . پريروز هم در خدمت حضرت و الا به خانهء ميرزا اسمعيل خان پسر صحافباشى مرحوم رفتيم . خيلى اسبابها از هند آورده حضرت و الا اسباب زيادى خريدند . سگ خوبى داشت . زبان انگليسى را خوب مىفهميد . هرچه حكم مىكرد عمل مىكرد . به اندازهء يك نوكر خدمت مىكرد . رنگش قهوهاى بود اسمش « كاپر » به معنى مس . سگ را هم مىفروشد . اگر مناسب بدهد مىشود خريد .
چهارشنبه 27 - عصر محمد جلودار اسب را فضولتا آورده بود . قدرى در بيرون دروازه گردش كردم و به خانهء آقاى عماد السلطنه رفتم . خانهء جمع قشنگى بود . اين شب عيد يك بلائى براى مردم است . كوچه و بازار جمعيت زياد است و همه مرغ و ماهى [ و ] شيرينى [ و ] برنج مىخرند .
نوروز 1307 قمرى
سرتيپ زيادى
شب جمعه 29 شهر رجب المرجب - در ساعت سه به غروب مانده با لباس رسمى سفيد و قرمز رفتم به خانهء آقاى عماد السلطنه و به اتفاق به توپخانه رفتيم .
جناب امين نظام در بالاخانه بودند . مدتى به صحبت گذشت . بعد به درب خانهء آقاى نايب السلطنه رفتيم . مدتى معطل شده تا آقا تشريف آوردند . بعد به باغ همايونى رفته و به اطاق مباركهء موزه رفتيم . اول به امين نظام گفتيم يك شيپورچى اضافه همراه بياورد براى برداشتن كفشهاى ماها . كفشها را به آن شيپورچى داديم و رفتيم بالا . يك صف توپخانه و صف ديگر پياده نظام ايستاد . از بسكه سرتيپ زياد بود سرتيپهاى دوم توپخانه مقابل امير تومانهاى نظام ايستاده بودند . خيلى معطل شده و عيدى از دست مبارك گرفته با دست لاف مراجعت كرديم . الحمد لله خوش گذشت .
با آقاى عماد السلطنه به خانهء حضرت و الا رفتيم . در دو ساعت از شب رفته آنجا رسيديم . در چهل و يك دقيقه از شب رفته تحويل شمس به برج حمل گرديد . خداوند مبارك كند . ساعت سه حضرت و الا با تولوى خان تشريف آوردند . تولوى خان هم امسال شمشير گرفته بود . شام صرف شد . به منزل آمدم ، ساعت پنج خوابيدم . گويا امشب هزار نفر در سر تحويل حاضر بود . از هر طبقه زياد بود . حضرت ملكآرا