تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
كه اين پشت‌بامها با اين برف چطور شده‌اند . خدا حفظ فرمايد .

فقط دو فصل - راه‌آهن

يكشنبه 4 شهر رجب المرجب 1307 - صبح قدرى سر درختها را دادم باغبان اصلاح كرد . تا وقت ناهار مشغول بودم . امسال گويا عمله و بنا هيچ چيز نگذارند در باغ عمل بيايد . ناهار خورده بعد از ناهار رفتم خدمت حضرت و الا تهيهء رفتن به جاجرود را مىديدند . من محض اين ناخوشى از رفتن معاف هستم . تا دو ساعت به غروب مانده آنجا ماندم . بعد با عطاء الله ميرزا سوار شده منزل آمديم . گل زياد بود . صبح تا ظهر برف آمد . عصر آفتاب شد . ذات همايونى فردا به جاجرود تشريف‌فرما مىشوند . الان عطا خان نشسته با اسمعيل مشغول صحبت است . هوا ابر [ است ] ولى برف نمىآيد . از بس‌كه زير كرسى و نزديك بخارى نشسته‌ايم من يك نفر كه خسته شده‌ام . آدم را كسل مىكند . اين طهران خراب دو فصل بيش ندارد : زمستان و تابستان . از اول پائيز تا اول بهار زمستان است و بايد در اطاق تاريك كوچك زير كرسى تا نزديك بخارى نشست . از اول بهار تا آخر تابستان بايد به شمران رفت و فصل تابستان گرما و پشه و مگس و جانورهاى ديگر از قبيل مار و عقرب و رطيل زندگى را به آدم حرام مىكنند . بايد به هر سمت كه بشود فرار كرد . امسال پائيز بقدرى خاك و كثافت بود كه آدمى خسته از تقرير و تحرير آن بود . تا راه‌آهن در ايران كشيده نشود كار اين پايتخت خوب نمىشود . زمستان لب دريا و جاهاى خوب برود ، تابستان به شمرانات و جاهاى باصفاى ايران كه بهترين مملكتهاست . يكشبه 17 شهر رجب المرجب - ديروز صبح به حضرت عبد العظيم رفتم . حضرت و الا يك شب پيش تشريف برده بودند . وقت ناهار آنجا رسيدم . با راه‌آهن رفتم و معطلى زياد بهم رسيد . راه‌آهن ايران ساعت معينى ندارد كه در آن ساعت آنجا رفت . تا پنجشنبهء گذشته هوا ابر بود و باران و برف مىآمد . چند روزى است هوا آفتاب است . قدرى كوچه‌ها خشك شده و تردد ممكن است . شب را به زيارت رفتم و امروز صبح با حضرت و الا و دو برادر كوچكتر از خودم سوار شديم . چهار طرقه شكار شد . اسب اميرآخور را سوار بودم . نواب عليه هم در اين دو شب تشريف داشتند . امروز عصر با حضرت و الا در راه‌آهن نشسته به شهر آمديم . الان دو ساعت و نيم از شب گذشته است . در اطاق سه درى مشرقى نشسته‌ام . هوا قدرى گرم شده . حضرت عبد العظيم بسيار گرم بود . گرد و خاك هم داشت . فصول بدى طهران دارد . تا برف از زمين برخاسته مىشود خاك زياد بهم مىرسد . روز سيزدهم - به سلام رفتم . جمعيت زياد بود . يك بره براى عبد الصمد ميرزا پسر آقاى عماد السلطنه روانه كردم .

درخت تراش

دوشنبه 18 رجب - صبح ديرتر از هرروز برخاستم رفتم به باغ . يك نفر
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 263 | قهرمان ميرزا عين السلطنه