تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
رفته است خديجه آمد و يك درخت تبريزى به دستش و گفت ديوار باغ سمت مغرب پشت به حمام قوام الدوله تمامش خراب شده و اغلب درختها شكسته و بعضى كج شده . رفتم ديدم به قدر ده ذرع از ديوار رو به باغ من تمام كتيبه‌هايش فروريخته . نمىدانم چه بختى آن تفرشى دارد كه ديوار به سمت حمام او نخوابيده . بايد رضا به تقدير الهى داد . الحمد لله كه خودمان سلامت مانديم . گور پدر ديوار تمامش خراب شود . روز و شب خوبى نبود تا فردا چه شود . شنبه 24 - هوا ابر داشت . از راه خيابان به خانهء حضرت و الا رفتم . خرابى بىشمار بود . بعضى از اطاقهاى خانهء حضرت و الا چكه كرده بود و سقفش ريخته بود . طاقهاى بازار كه پشت به خانهء شاهزاده است خرابى بهم رسانيده بود . حضرت و الا به نظم الملك اطلاع داده بودند آدم فرستاده بود مشغول خراب كردن چهار پنج طاق بزرگ بودند . عصر منزل آمدم . دو طاق طويلهء خانه ما هم خراب شده بود . سه‌شنبه 28 جمادى الثانى - ديشب حكم نظامى آوردند كه روز شنبه در ميدان مشق حاضر شويد و تمام پيشخدمتها كه جزو نظام هستند بايد به مشق حاضر شوند . صبح برخاستم . برف آمده بود . روى درختها دو انگشت برف گرفته بود . ولى به زمين ننشسته بود . اسب من را دير آوردند . رفتم ميدان خيلى گل بود . آقا و اغلب صاحب منصبها بودند . با حسن خان‌باشى خيلى صحبت كردم . سر و گردنم درد مىكرد . حالت سرماخوردگى داشتم . قدرى در بالاخانهء امين نظام نشستم . از آنجا به خانهء حضرت و الا رفتم . عصر احوالم بهم خورد . منزل آمدم تب آمد . شب سختى گذشت . ناخوشى « اين‌فلونزا » گردنگير ما هم شد .

آنتىپيرين - فوت طغرل تكين ميرزا

چهارشنبه 29 - تب همانطور مثل ديشب بود . هوا گاهى ابر گاهى آفتاب . طغرل تكين ميرزا پسر دائى من مرحوم سنجر ميرزا به رحمت ايزدى پيوست . آدم باعلمى بود ولى ترياك غلبه بر علم كرده بود . صد تومان از مواجبش را به نواب عليه و صد تومان به دائى جانم ، دويست تومان به پسرش مرحمت شد . ختم مردانه خانهء اميرزاده ، ختم زنانه خانهء نواب عليه است . عصر ميرزا على اكبر خان آمد دو بسته گرد « آنتىپيرين » داد . اين گرد را تازه از ينگىدنيا آورده‌اند . هر تبى كه از آن سخت‌تر نباشد سه چهار بسته آن را بدهند به كلى آن تب رفع مىشود . چند مرتبه به عماد السلطنه و تولوى خان دادند همين خاصيت را بخشيد . تب همانطور امشب هم باقى بود و خيلى اذيت كرد . پنجشنبه غرهء رجب المرجب - يك بسته گرد را خوردم ، همان ساعت گرمى تن مبدل به خنكى شد و سردرد رفع شد . خيلى اثر كرد . آقاى عماد السلطنه تشريف آوردند و از اينجا به ميدان تشريف بردند . از ديشب تا حال برف مىآيد . هوا سرد است . به زمين هيچ نمىنشيند . قدرى به درختها برف نشسته تا عصر باريد . نه برف درستى است كه از پشت بامها پارو كنند و نه باران كه از ناودانها بريزد . معلوم است