تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
شد مشك شب چو عنبر اشهب * شد در شبه عقيق مركب زان بيم كافتاب زند تيغ * لرزان شده ز گردون كوكب ما را به صبح مژده همىداد * آن راستگوى خروس مجرب برزد دو بال خود را برهم * از چيست آن ندانم يا رب هست از نشاط آمدن روز * يا از تأسف شدن شب اى ماهروى سلسله زلفين * وى نوش لب سيمين غبغب پيش من آر باده از آن روى * نزد من آر بوسه از آن لب
ايضا رحمة الله عليه :
گه وداع بت من مرا كناره گرفت * از آن كنار دلم ساعتى قرار گرفت وصال آن بت صورت همى است مرا * بدان زمان كه مرا تنگ در كنار گرفت چو وصل او را عقل من استوار نداشت * دو دست من سر زلفينش استوار گرفت برويش اندر چندان نگاه كردم سير * كه ديده‌ام همه ديدار از نگار گرفت در اين دل از غم او آتشى فروخت فراق * كه مغز من ز تف آن همه شرار گرفت در اين ميانه بغريد كوس شاهنشاه * ز بانگ او همه روى زمين سوار گرفت نشستم از بر آن برق سير رعدآوا * بسان باد ره وادى و قفار گرفت گهى چو ماهى اندر ميان جيحون رفت * گهى چو رنگ همى تيغ كوهسار گرفت گهى چو شير همى در ميان بيشه بخاست * گهى چو تنين هنجار ژرف غار گرفت چو شب ز روى هوا درنوشت چادر روز * فلك زمين را اندر سيه ازار گرفت

فوت نظام الملك - اسكندر خان افغان

چهارشنبه غرهء جمادى الاولى - ديشب منزل حضرت و الا بودم . صبح خبر آوردند كه نظام الملك ميرزا كاظم خان پسر مرحوم ميرزا آقا خان صدر اعظم به رحمت ايزدى پيوست . خدايش بيامرزد . مرد بزرگ خوب صادقى بود . گويا شصت و پنج سال از عمرش گذشته بود . بعد از ناهار به خانهء خودم آمدم . اسكندر خان افغان كه پدرش حاكم با استقلال هرات بود يعنى سلطنت كوچكى داشت و انگليسها سلطنتش را گرفته به دولت افغان حاليه ملحق كردند سه ساعت به غروب مانده آمد . مىگويد زبان انگليسى و فرانسه و روسى و آلمانى و تركى و افغانى و فارسى مىدانم . انگليسى و فرانسه را بسيار خوب بلد است . باقى را تا حدى مىداند . صحبت زياد به زبان انگليسى شد . لغتهاى خوب به من ياد داد . از قرارى كه مىگويند ذات همايونى بعد از عيد خيال رفتن به استراباد دارند . جمع زيادى ملتزم ركاب خواهند بود . دو فوج با يك فوج توپچى ، هشت ارابه توپ كوهستانى ته‌پر ، دو هزار سوار . گويا توپچيهاى آقاى عماد السلطنه را كه مدتى است مشق توپ كوهستانى مىكنند جهت التزام ركاب مبارك معين كرده‌اند . عصر خبر آوردند كه منصب وزارت لشكر با لقب و تمام مواجب به ميرزا عبد الوهاب خان لشكرنويس‌باشى پسر نظام الملك مرحوم مرحمت شد . جز اين پسر يك پسر ديگر هم دارد از نيم تاج خانم مرحومه . ولى مكرر