تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
زياد داشت . به سختى عبور كرديم تا انبار شاهى رسيديم . قرار شده بود محمد حسن ميرزا آنجا باشد ، نيامده بود . قدرى معطل شديم آمد . از راه كوه بىبى شهربانو رفتيم . چيزى پيدا نشد كه شكار كنيم . دم سرسره كه شكل خاقان مغفور فتحعلى شاه سواره حجارى كرده‌اند كه با نيزه شير را مىكشد ولى هرگز خاقان به اين نزديكى شير را با نيزه نكشته گويا در شيراز يك شير خاقان با تفنگ زخمى كرده است و نقاش اينجا اينطور حجارى كرده ، آنجا پياده رفته تماشا كرديم . بعد آمديم ناهار حاضر بود . از دور شخصى سواره سلام كرد . درست نگاه كردم ايلخانى پسر عضد الملك بود . آمد ناهار باهم خورديم . صحبت متفرقه شد . چند نفر از قاجاريه همراهش بودند . صداى كبك از بغلهء مشرقى مىآمد . قاجاريه رفتند چند تير انداختند نزدند . كبكها پخش شدند . بعد از ناهار سوار شديم . ايلخانى قدرى آمد از آنجا مراجعت كرد كه چاى بخورد . ما رفتيم شكارى پيدا نشد . چاى نزديك قلعه‌اى كه از قديم مانده و خرابى زياد دارد خورديم . شتر زيادى در قلعه بود . از آنجا به حضرت عبد العظيم رفتيم ، زيارت كرده نماز به جا آورديم . دو ساعت به غروب مانده بيرون آمده سوار شديم . عماد السلطنه يك اسب قزلى تازه خريده راه يرقهء خوبى دارد . گل زياد بود . تا شهر تند آمديم ، غروب به منزل رسيديم . الحمد لله خوش گذشت .

جل قجرى - مخارج نظافت شهر - مثل قانون

سه‌شنبه هشتم - خدمت حضرت و الا رسيدم . مترجم الممالك آمد درس مفصلى خوانده شد . ايلخانى يك جل قجرى كه ديروز وعده كرده بود فرستاد . چندان خوب نيست . وعدهء يك دانه بهتر كرده است . دو سه روز است كتابچه نوشته‌اند و در آبدارخانه مىخوانند كه از اهل شهر مخارج پاك كردن كوچه و خيابان بگيرند . از هريك ذرع مربع حريم كوچه يك تومان در اول كار بگيرند ، سالهاى ديگر كمتر . ولى سر نخواهد گرفت مثل « قانون » مىشود . هيچ كس پول ندارد . مردم كم‌بضاعت هستند . شنبه 12 جمادى الاولى - صبح خدمت حضرت و الا رفتم . هوا دو روز است كه ابر هست خيال برف آمدن دارد . خيلى سرد بود . حضرت و الا دربار تشريف داشتند . آقاى عماد السلطنه عصر تشريف آوردند . اخبار تازه چيزى نيست .

مدح و مذمت برف

چهارشنبه 15 - صبح كه برخاستم يك چارك برف باريده بود . تا سه ساعت به ظهر مانده هوا باز نشد و برف مىآمد . شدت سرما كم شده . ديروز هم يك چارك برف آمد . ديشب منزل حضرت و الا بودم . فخر الملك هم بود . آقاى عماد السلطنه تشريف نياوردند . اعليحضرت سوار شدند . بعد از ناهار هوا باز و آفتاب شد . سه ساعت به غروب مانده سوار شدم از راه خيابان به فرمودهء نواب عليه منزل آمدم . برف خيلى باريده . تا عصر نوكرها مشغول پارو كردن بودند . اين شعرها در همچو روزى خواندنش به جا و به موقع است . آقاى عماد السلطنه كه شعر زياد از حفظ دارند در