هيچچيز پيدا نمىشود . « گريو » كه به انگليسى « ترش » « * » باشد تولوى خان زد . اين مرغ مثل توكا است ، ولى رنگش خاكسترى است . توكا سياه است . اين گوشتش بهتر از توكاست و در اين جنگل خيلى زياد است . توكا را به فرانسه « مرل » و به انگليسى « بلكبرد » مىگويند . « كريو » لغت فرانسه است . فارسى اسمى براى اين مرغ نيست .
الان كه ساعت چهار و ربع كم از شب رفته در زير كرسى نشستهام . آقاى عماد السلطنه شعر شاهنامه مىخوانند . تولوى اصرار دارد بنويسد . شب آخر اين سفر است .
حضرت و الا ظل السلطان امروز صبح تشريف بردند .
شكار كچل كركس - سى شكار وارد طهران شد
سهشنبه 26 - صبح كوچ بود سوار شده تا به اردو رسيديم اعليحضرت از عمارت بيرون آمده سوار شدند . در ركاب مبارك از جادهء احمد خانى سربالا شديم . از گردنهء بلندى بالا رفتيم . گردنه كه سرازير شديم اعليحضرت حضرت و الا و علاء الدوله و ميرزا عبد الله خان و فخر الملك و اكبر خان و حسن خان دائى جانم و آقاى عماد السلطنه و من را مرخص فرمودند كه از طرف ديگر شكار برويم . قدرى رفته علاء الدوله و عبد الله خان از طرفى ، حضرت و الا و آقاى عماد السلطنه ، دائى جانم ، فخر الملك ، اكبر خان ، حسن خان ، من و تولوى خان از طرف ديگر رفتيم . قدرى رفته يك دسته شكار كه ده پانزده عدد بود از بالا ديده شد كه سرازير مىآيند . اكبر خان جلو بود تاخت آورد حضرت و الا و من هم بوديم . دائى جانم و آقاى عماد السلطنه و فخر الملك تفنگ گلوله داشتند همانجا پياده شده چند تير انداختند اكبر خان « جلوبر » كرد شكارها را . در سر سى چهل قدمى پياده شده دو تير انداخت . يك توقلى معلق خورد .
حضرت و الا و حسن خانباشى و من عقبتر بوديم . وقتى كه رسيديم دور شده بودند .
حضرت و الا و حسن خان چهار تير چهارپاره انداختند . من همانطور رفتم سر يال رسيدم ، شكارها سرازير شده بودند . دو تير چهارپاره انداختم تير خطا رفت . شكارها رفتند . از آنجا شكار را پشت اسب آقا بيك بسته تفنگها را چهارپاره پر كرديم و به آن راهى كه در رفتن با حضرت و الا رفتيم و سر از دوآب بيرون مىآورد افتاديم .
قدرى رفته يك گل شكار در پائين دره مىرفتند . بالاتر رفتيم يك دسته شكار به شمارهء دستهء اولى ديده شد از كمر دارند سرازير مىشوند . ابو الحسن خان فخر الملك اصرار كرد برود گلوله بيندازد . اكبر خان گفت برويد . او رفت حضرت و الا و عماد السلطنه هم رفتند . اكبر خان تاخت آورد . باز شكارها را « جلوبر » كرده با شكار قاطى شد . آنوقت پياده شد به دو تير يك ميش زد . من هم آنجا بودم . همانطور يك تير چهارپاره انداختم نخورد . دائى جانم پنج شش تير گلوله انداخت . فخر الملك هم چند تير انداخت ، هيچ يك نخورد . حضرت و الا تيرى خالى نكردند ، بارى خيلى
هامش
( * ) كلمات فرانسه و انگليسى :grive - thrush merle - black bird