آنجا جمع شده بودند . افسوس كه شكار نشدند . يك ساعت به غروب مانده مراجعت شد . حضرت و الا همانطور سرشان درد داشت . ابو القاسم بيك را فرستاديم ميرزا زين العابدين خان را بياورد . دوائى داده بود خودش نيامد . انشاء الله نقلى نخواهد داشت . الان كه يك ساعت و نيم از شب گذشته است با آقاى عماد السلطنه و تولوى خان زير كرسى گرمى نشستهايم . برف كمكم مىبارد . امروز چهار انگشت برف آمد .
شكار بىحاصل
جمعه 19 - حضرت و الا كمى سرشان بهتر شده بود ، سوار نشدند . به اتفاق آقاى عماد السلطنه سوار شديم . پشت عمارت يك زربه كبك برخاست ، شكار نشد .
آقاى عماد السلطنه رفتند كه در ركاب مبارك سوار شوند . من تا نزديك دره طويله رفتم . كبكى پيدا نشد . اين پشت عمارت هروقت رفتهايم كبك داشته . ناهار منزل آمدم . ميرزا زين العابدين خان آمده بود گنهگنه و بعضى دواها به حضرت و الا داد .
آقاى عماد السلطنه ناهار مراجعت كردند . برادر شاطرباشى از جانب اعليحضرت به احوالپرسى آمدند . سه ساعت به غروب مانده نماز كرده پياده به شكار رفتيم . كبكها از ديدن قوش زياد و تفنگچى به قسمى در پريدن عامل و در خوابيدن ماهر شدهاند كه ما فوق آن متصور نيست . تا حال ديده نشده است كبك از پائين كوه بىمايه تا قلهء كوه بپرد . بارى چند جا از نزديك در هوا چند تير انداختم در ميان گل كبك . گمان كردى ابدا ساچمه در اين تفنگ نبود . آقاى عماد السلطنه دو تير از خيلى نزديك به خرگوش انداختند نخورد . من يك تير در هوا به كبك انداختم مبالغى از پر آن ريخت و خودش پشت خرپشت افتاد گم شد . هرچه گشتم پيدا نشد . نزديك به غروب منزل آمدم . يك وقت مىشود كه هرچه آدم تير خالى مىكند و به هرچيز مىاندازد و به دقت از نزديك تفنگ خالى مىكند نمىخورد . بعضى وقت هم برعكس آن مىشود كه هرقسم شكار و هرجا و با هرتفنگ بىدقت شكار مىشود . اين دفعه تفنگ ماها نمىخورد ، انشاء الله دفعهء ديگر . بسيار پياده رفتم و تمام رختم از برف خيس آب شد .
با حالت پريشان و خجالت از نوكرها غروب به منزل آمدم . اينها همه يك طرف آن رفتن خدمت حضرت و الا يك طرف . از وقتى كه از الموت آمدهام تا حال يك تفنگ خالى نكردم جز دو مرتبه .
شكار پلنگ
شنبه 20 - صبح اعليحضرت همايونى سوار نشدند . ديروز دو پلنگ با يك توقلى شكار دست مبارك شده بود . مجد الدوله و جلال الملك ديروز عصر خدمت حضرت و الا آمدند . آنها مىگفتند يوزپلنگ بود . ساعد الدوله و غيره گفتهاند پلنگ است ، العلم عند الله . ديروز قدرى باروبنه آمد . پرسيديم گفتند مال حضرت و الا ظل السلطان است . تعجب كرديم كه بىسابقه تشريف آوردند . بيرونى اين حياط كه دو اطاق دارد جا داديم . ديشب تشريف آوردند . حضرت و الا صبح آنجا رفتند . ديشب