سردرد از تعمير حمام
سهشنبه 16 - صبح در ركاب مبارك سوار شديم . ذات همايونى به كوه كلهيانى تشريففرما شدند . يك كبك به شست مبارك شكار شد . بعد از ناهار حضرت و الا و ما به شكار كبك رفتيم . كبك زياد ديده شد ولى تيرى انداخته نشد . جز يك تير كه من انداختم ، آن هم نخورد . دو ساعت به غروب مانده به منزل آمديم . دائى جانم و اكبر خان نايب ناظر اينجا آمدند . اكبر خان رفت من و دائى جانم حمام رفتيم . نيم ساعت بيش در حمام توقف نشد . بعد از خارج شدن سر من قدرى گيج خورد و درد گرفت . دائى جانم تا بعد از شام به حالت بدى بود . محمد باقر و حسين به شدت سرشان درد گرفت و دلشان بههم خورد . چند نفر هم ديروز حمام رفته بودند آنها بدتر از ما شدند . اين حمام را تازه تعمير كردهاند گويا از تعمير تازه اين انقلاب به آدم روى مىدهد . سال گذشته بسيار به اين حمام آمديم . اينطورها نبود . شب ساعت پنج استراحت كرديم .
برف اول - خوراك فرنگى
چهارشنبه 17 - صبح حضرت و الا منزل امين السلطان تشريف بردند . ديشب به قدر يك چارك بىخبر برف آمد گرد و خاك را نشاند و اسباب اميدوارى مردم شد .
تا حال نه باران و نه برف آمده بود . اين برف اول است ، خيلى به موقع بود . ذات همايونى سوار شدند . اميرزاده دائى از ديشب تا حال دلش درد مىكند ، حالت خوشى ندارد . بعد از ناهار در ركاب حضرت و الا با دائى جانم سوار شديم از درهء طويله رفتيم . هيچ كبك ديده نشد . در مراجعت من و اميرزاده عقب بوديم دو كبك پريد .
اميرزاده يكى را در هوا زدند . به منزل آمديم . آقاى عماد السلطنه يك لاشخور بزرگ زده بودند . تولوى خان دو توكا زده بود . اميرزاده به منزل خودشان رفتند . ابو الحسن خان فخر الملك هنوز نيامده است . شب شام خوبى صرف شد . آقا حسين ناظر خوراك فرنگى خوبى درست كرده بود .
پنجشنبه 18 - صبح برف مىآمد . ديشب تا نزديك صبح باران شديدى آمده بود . از وقت سحر برف باريد . برف و باران بموقعى است . از كمى آب امسال در شهر و اطراف بسيار بد گذشت . يك چشمه در همين نزديكى هست كه سال سابق سه سنگ بلكه متجاوز آب داشت و حالا به كلى آب ندارد ، گويا اينجا هيچ چشمه نبوده .
بارى آقاى عماد السلطنه پياده به شكار خوك در جنگل رفتند . نزديك ناهار آمدند هيچ شكارى نكرده بودند . ناهار صرف شد . بعد از ناهار سر حضرت و الا به شدت درد گرفت ، استراحت فرمودند . صداى كبك زيادى از بالاى عمارت آمد . به همراهى آقاى عماد السلطنه و تولوى خان با سه نفر نوكر پياده رفتيم . كبك زيادى برخاست . چند تير هم من و آقاى عماد السلطنه انداختيم ، هيچ يك نخورد . پنج زربه كبك به مسافت خيلى كمى ديده شد . بالاى عمارت كمر سنگى هست . برف آنجا آب شده است . كبكها