يك زربهء ديگر نمايان شد . يك تير سواره انداخته يكى را زدم و گم شد . پياده بودم پشت خرپشتى چند سنگ انداختم ديدم يك كبك يرقه كرد . با تير اول زدم جابجا خوابيد . از آنجا سرازير شدم دو زربهء ديگر كبك برخاست به تيررس نرسيد . صبح كه مىرفتم نزديك چادر امين حضور چند زربه كبك ديده بودم به هواى آنها رفتم .
ديدم كبكها خيلى پائين نشستهاند و يك نفر پياده شده مىخواهد تير بيندازد .
آقاى عماد السلطنه را هم ديدم كه تازه از شهر تشريف آورده ايستاده نگاه مىكند .
آن شخص دو تير انداخت و آقاى عماد السلطنه هم يك تير ، هيچ يك نخورد . كبكها نزديك من آمدند . تا پياده شدم پريدند . ايستاده بودم ديدم دو كبك ديگر از زير سنگ بيرون آمده راه مىروند . يك تير انداختم تمام پرهاى كبك ريخت و كبك بلند شد رفت پيش قوشچى اميرآخور همايونى افتاد . رفتم هرچه پرسيدم كبك كجا افتاد جواب داد زير بوته و هرچه گشتم پيدا نشد . شايد قوشچى كبك را برداشت .
منزل آمدم . سه كبك زدم ولى يكى به من رسيد . آقاى عماد السلطنه از جادهء معمول راه سرخه حصار تشريف آورده بودند . عصر اميرزاده دائى جانم آمد . خبر تازه اينكه به ابو الحسن خان لقب فخر الملك التفات شد . معير الممالك و عبد الحسين خان پسر سردار مرحوم با ابراهيم خان پسر امين الدولهء مرحوم مدتى است بىاذن همايونى به فرنگ رفتهاند . اعليحضرت همايونى هم آنها را از درجهء نوكرى اخراج فرموده مواجب و منصب و لقب آنها را گرفته لقب عبد الحسين خان را به ابو الحسن خان مرحمت فرمودهاند . « * » الان ابو الحسن خان شهر هستند احوالشان خوب نيست . شب شنبه در شهر تب كردهاند .
عمارت مرحمتى
دوشنبه 15 - صبح هوا صاف و خوش بود . اعليحضرت سوار نشدند . ديشب بعد از شام يك نفر نايب ابلاغ فرمايش همايونى را از جانب حاجب الدوله آورد كه اعليحضرت شهريارى عمارت قديم خودشان را با حمام و لواحقش مرحمت فرمودند كه هروقت حضرت و الا در ركاب مبارك مىآيد در آن عمارت منزل كنند . اين عمارت خيلى نزديك آن چند اطاق است . صد قدم راه بيش نيست . اين عمارت از بابت داشتن حوض و حمام و اطاقهاى زياد بر اين يكى برترى دارد . من و آقاى عماد السلطنه با تولوى خان رفتيم به درهء طويله كه نزديك منزل خود ماست . چند زربه كبكى برخاست شكار نشد . كبكها بسيار هوشيار شده بودند . ديروز قوشچى زيادى به اين دره آمده بود . كبكها ملاحظهء خود را داشتند . ناهار آمديم منزل . بعد از ناهار حضرت و الا نزديك عمارت پياده تشريف بردند يك كبك گزل در هوا شكار فرموده بودند . ذات همايونى هيچ سوار نشدند . به عمارت مرحمتى تازه آمديم . ان شاء الله مبارك .
هامش
( * ) عبد الحسين خان فخر الملك معروف به كفرى پسر محمد حسن خان سردار قاجار .