پنجشنبه 11 شهر ربيع الثانى - صبح ميدان رفتم . هوا به شدت سرد شده . همه كرسى و بخارى دارند . ميدان سرد و گرد و خاك بود . باران هنوز هيچ نيامده . دو سه مرتبه برف به كوه زده . هيچ آثار بارندگى نيست . امسال نه اول بهار باران آمد و نه حال كه پائيز است . زمستان پر گرد و خاكى است .
به سوى جاجرود
ذات اقدس همايونى روز شنبه به جاجرود تشريف مىبرند . حضرت و الا هم در ركاب مبارك است . از ميدان به منزل حضرت و الا رفتم . تهيهء رفتن روز شنبه را ديدم . چند بار فردا مىرود مابقى پسفردا . غروب نصير الدوله آنجا آمد يك ساعت از شب رفته به خانهء خود آمدم .
يكشنبه 13 شهر ربيع الثانى 1307 - صبح چهار ساعت به ظهر مانده از منزل سوار شدم خدمت حضرت و الا رفته بعد از يك ربع ساعت سوار شده به طرف قصر فيروزه [ رفتيم ] كه از آنجا در ركاب مبارك به جاجرود برويم . نواب عليه منزل من تشريف بردند . ناخوش سختى دو سه شب است داريم . محض ديدن مريضه تشريف بردند . در سر قنات سارى اصلان به ناهار افتاديم . ذات همايونى ناهار در قصر فيروزه ميل نكرده تشريف برده بودند . بعد از ناهار سوار شده از راه ديگرى رفتيم . سال قبل در ركاب مبارك از راه خوبى كه نزديكتر بود رفتيم . امسال سهوا از اين راه رفتيم .
راه خوبى نبود . چند شكار جمشيد بيك ديد . به زودى از چشم ناپديد شدند . بارى ذات همايونى از همان راه خوب تشريف برده بودند . يك ساعت به غروب مانده سر از دوآب درآورديم . هيچ اين راه را بلد نبوده و نديده بوديم . ده دقيقه به غروب مانده با كمال خستگى به عمارت ميرزا آقا خان صدر اعظم مرحوم كه سپردهء ماست و اعليحضرت مرحمت فرمودهاند رسيديم . تيمم كرده نمازى به جا آوردم . بخارى روشن كرده گرم شديم . هشت ساعت امروز راه آمديم . اسبها بسيار خسته شدند . توله استاپ همراه است . شب الحمد لله خوش گذشت . تولوى خان اين سفر همراه است .
زربههاى كبك - لقب فخر الملك
يكشنبه 14 - صبح سوار شده نزديك اردو ايستادهايم . هوا چندان سرد نبود .
اينجا از شهر طهران گرمتر است . بسيار طول كشيد تا اعليحضرت سوار شدند .
عمارت ما تا اردو نيم فرسنگ مسافت دارد . از توى رودخانه در ركاب رفتيم . پائينتر از باغ ميرشكار به ناهار پياده شدند . ناهار صرف شد . احوال حضرت و الا قدرى خوش نيست . بعد از ناهار ذات همايونى تشريف بردند به دوآب . ديروز يك آرغالى شكار فرموده بودند . حضرت و الا به منزل تشريف بردند . من درهء طويله را گرفته به سراغ كبكهاى سال گذشته رفتم . دو روز كه بگذرد اين كبكها از بسكه قوش و تفنگ مىبينند از مسافت بعيدى بلند مىشوند و بقدرى مىپرند كه از چشم ناپديد مىشوند .
دو زربه كبك خوبى ديدم و از نزديك پياده دو تير انداختم نخورد . قدرى بالاتر رفتم