تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
نوشتن نمىآيد . ساعتى از مال مرحوم اعتضاد السلطنه نزد نواب عليه بود به آقاى عماد السلطنه مرحمت فرمودند . مدت دو [ سال ] اين ساعت خراب بود . از ساعتهاى قديم « چنو » است . ماه و هفته و روز و ساعت و دقيقه را به خوبى بدون اختلاف معين مىكند . قدرى هم بزرگ است . آقاى عماد السلطنه دادند به ابو الحسن خان كه ببرد فرنگ و فرمودند اگر درست نشد به چهل تومان به فروش . من گفتم مىخرم و همان روز خريدم . دادم ابو الحسن خان برد فرنگ ، مىفرمودند سه ليره اجرت دادم تا ساعت را درست كردند و به خوبى درست شده و در صد و پنجاه تومان مىخريدند و الان يقين زيادتر قيمت دارد . مىفرمودند هيچ در فرنگ اين قسم ساعت يعنى به اين خوبى كار قديم نبود . اين مطلب را ساعت‌ساز گفته بود . سه مرتبه در ورشو و برلن و لندن داده بودند كارخانه نتوانسته بودند درست كنند . آخر به ماژر تالبت مهماندار اعليحضرت داده بودند . او به كارخانهء « دنت »
Dent
داده بود تا درست شد . از اين فقره خيلى خوشحال هستم .

قلم بد

خط من به اين بدى نيست از بس‌كه قلمها بد شده هر قلم تراشيده را كه يك سطر مىنويسى مثل اين قلم مىشود . آدم بايد يا قلم عوض كند يا خط بد بنويسد . نقلب در هرچيز زياد شده حتى قلم . عصر منزل نصير الدوله روضه رفتم . تا بعد از شام آنجا توقف شد . پنج از شب رفته منزل آمدم . قلمهاى آهنى هم مثل قلمهاى رسمى خودمان شده بلكه چند درجه بدتر سابق . اين قلم آهن هر دانه‌اش دو ماه به خوبى كار مىكرد و حالا دو روز بيش نمىشود با آنها نوشت . سه‌شنبه 26 - پنج ساعت به غروب مانده با لباس تمام رسمى به ميدان مشق رفتم . به رسيدن من اعليحضرت تشريف آوردند ، از صفوف گذشته در چادر پياده شدند . دفيله نموده به منزل آمدم . هشت نه فوج حاضر بود . شب به تعزيهء طاقنماى مجد الدوله در ركاب حضرت و الا رفتيم . از اول دهه تعزيه مىخواندند . اعليحضرت كه تشريف آوردند حكم شد اسباب و چراغ كما فى السابق بچينند . تعزيه « هند و خرابه » بود . گريه زياد داشت . هوا خوب بود ، باران هنوز نيامده . يكشنبه دوم شهر ربيع الاول - ديشب چراغان مفصلى بود . در ركاب حضرت مستطاب و الا آقاى نايب السلطنه امير كبير گردش زيادى كرديم . آقاى عماد السلطنه هم تشريف داشتند . همه بازارها و كاروانسراها گردش كرديم . خيلى خوش گذشت . اميدوارم كه خداوند هميشه خوشى نصيب كند .

روزنامه‌نويسى

امروز يك ساعت به غروب مانده از حضور مبارك حضرت و الا و نواب عليه مرخصى حاصل كرده كه چند مدتى در خانه‌هاى دروازه قزوين به سر برم . مرخص فرموده امروز به سلامتى به اميد خداوند رفتم به آن خانه‌ها . قرار شد صبح زود آنجا رفته غروب مراجعت به خانهء خودم كنم . خداوند فرجى بدهد . غروب به خانه