و آلمان و ينگىدنيا هنوز نرفتهاند . فردا و پسفردا همه خواهند رفت . ينگىدنيا فردا صبح مىرود ، روس و آلمان پسفردا ، انگليس يك روز بعد از آنها . امشب شب آخر ييلاق است . انشاء الله سال ديگر نخواهيم بود . زياده چه شرح دهم .
آيين ورود شاه
شنبه 23 شهر صفر المظفر سنهء 1307 هجرى ، 19 اكتبر 1889 مسيحى ، 26 درجهء ميزان - 3 آبان سنهء 811 جلالى - عصر دو ساعت و نيم به غروب مانده سوار اسب دلبر شدم . در ركاب حضرت و الا از راه عباسآباد به شهر آمديم . عطا خان سوار اسب بود . تازه سوار اسب مىشود و خيلى شوق دارد . نواب عليه صبح تشريف بردند . دم دروازه كريم كالسكه جهت حضرت و الا آورده بود . گفت كه ذات همايونى فردا وارد شهر طهران مىشوند . هيچ خبر نداشتيم . تولهها را حسين آقا بسته از عقب آورد .
حضرت و الا در كالسكه نشسته من سوار بودم . شهر معركهء غريبى بود . كنت نظم الملك تشريفات را درست كرده بود طاقهاى نصرت خوبى ساخته بود . جمعيت بطورى بود كه عبور با اسب خطر داشت . زن و مرد همه شاد و خرم تماشا و گردش مىكردند . زن خيلى زياد بود . بيرقهاى زياد ، پلهبندى فراوان و روى آنها گلدان چيده بودند .
اشعار زياد در ورقههاى بزرگ نوشته در بالاى منارههائى كه درست كرده بودند نصب كردهاند . جلوى خانهء نظم الملك طاق نصرت خوبى كه گلكارى زياد و فوارههاى طبيعى و نردههاى خوب [ و ] مجسمههاى اعلى درست كرده بودند از دم دروازه شمران الى ارگ همايونى اين زينتها بود . رفتم پيش اقبال السلطنه كه حقيقت اين خبر را معلوم كنم . در بالاخانه نشسته بودند . موزيك مىزدند . گفت خبر صحيح است فردا صبح با لباس رسمى ميدان حاضر شويد . غروب منزل آمدم حمام رفتم . آقاى عماد السلطنه كسالت دارند . احوالشان خوب نيست . فردا تماشاى خوبى خواهد داشت .
تمام شد روزنامهء اين چهار ماه ييلاق ، آجودان حضور ، قهرمان . - طهران .
تراموا - صف توپخانه - مراسم استقبال از شاه
يكشنبه 24 شهر صفر المظفر سنهء 1307 هجرى ، 20 اكتوبر سنهء 1889 مسيحى ، 4 آبانماه سنهء 811 جلالى ، 27 درجهء ميزان - صبح به عزم رفتن توپخانه از منزل سوار شدم . جمعيت زياده از حد بود . دم بانك شرقى ايستاده قدرى تماشا كردم .
ترامواى امروز راه افتاد . دم بانك ايستاد كه در عبور اعليحضرت حاضر باشد . جلوى ترامواى دو نفر بوق مىزدند محض اطلاع مردم . بانك جلوى در را خيلى قشنگ درست كرده بود . بعد از تماشاى فراوان ناهار مختصرى در خدمت اقبال السلطنه صرف شد . بعد از ناهار به همراهى ايشان سوار شده از خيابان علاء الدوله رفتيم .
از دم دروازهء يوسفآباد توپخانه صف كشيده بود تا نزديك دروازه شمران . چهار باطرى سواره ، لباسشان نيمتنهء قرمز ، شلوار آبى ، قدارهء صاحب منصبى ، چكمههاى خوب پوشيده بودند . دو باطرى كوهستانى آن هم به همان لباس . در باطرى توپچى