چهارشنبه 19 - ميدان رفتم . صبح زود آدم نصير الدوله آمد مژده داد كه به سلامتى خداوند پسرى به ايشان مرحمت فرموده ، خوشحال شدم . از ميدان رفتم آن خانه . مترجم الممالك آمد درس خواندم . نواب عليه خانهء نصير الدوله و حضرت و الا دربار تشريف برده بودند . ناهار آمدم خانهء خودم خوردم .
جمعه 21 - عصر خدمت حضرت و الا رسيده از آنجا به منزل نصير الدوله رفتم .
احوال آغا شاهزاده خوب نيست ، تب داشتند . حكيمباشى تازهء اعليحضرت كه بجاى حكيم طولوزان آمده اسمش فوريه است محض معالجه آمد . گنهگنه داد . بارى يك ساعت و نيم از شب رفته از آنجا سوار شدم . راه زيادى است تا به خانهء من . كوچههاى تاريك و تنگ ، همه سوراخدار . خيلى خطر داشت . به سلامت به منزل رسيدم .
حسينقلى خان وزيرمختار
شنبه 22 - صبح آقاى عماد السلطنه تشريف آوردند . وقت ناهار منزل حضرت و الا رفتم . غروب به خانهء محمد حسن ميرزا رفتم كه از آنجا به اتفاق آقاى عماد السلطنه به باغ صدراعظم مرحوم به عروسى معتمد الملك پسر مشير الدوله برويم . عروسى مفصلى بود . وزراء و شاهزادگان تشريف داشتند . صحبت انگليسى زياد با معتمد - الوزاره حاجى حسينقلى خان وزيرمختار ينگى دنيا شد . انگليسى بلد است . يك سال پيش از جانب اعليحضرت به سفارت آنجا رفتند . حال مراجعت كردهاند . شكوه زيادى از دست روزنامههاى ينگى دنيا داشت . بارى آتشبازى زيادى كردند . بعد از آتشبازى منزل آمديم . الحمد لله خوش گذشت .
دوشنبه 24 - گرد « سدليز » ميرزا على اكبر خان حكيم داده بود . چهار خوراك خوردم . ميرزا على اصغر تشريف آوردند . صحبت زياد شد .
بازديد شاه از توپخانه
چهارشنبه 26 - چهار ساعت به غروب مانده به ميدان توپخانه رفته اعليحضرت همايونى به توپخانه تشريف مىآوردند . قدرى با حاجى حسينقلى خان صحبت انگليسى شد . شارژدافر دولت انگليس با زنش به موزهء مباركه مىرفتند . قدرى هم با آنها در ميدان صحبت كردم . در ساعت سه به غروب مانده ذات همايونى از سمت خيابان شمس العماره تشريف آوردند . انبارهاى زين و برگ و اسباب توپكشى و ملبوس و غيره را ملاحظه فرموده به دار الشفاى توپخانه تشريف بردند . آنجا را هم ملاحظه فرموده به بالاخانه تشريف برده توپچيهاى آقاى عماد السلطنه و بعضى از توپچيهاى آقاى امير توپخانه كه پسر آقا باشند « ژيمناستيك » بازى كردند . بسياربسيار تعريف داشت . ذات همايونى توصيف فراوان فرمودند . بعد به قورخانه تشريف بردند . آقاى عماد السلطنه و نصير الدوله با من رفتيم نزديك اطاق شاه نشستيم چاى خورديم . ذات همايونى بعد از تماشاى قورخانه تشريف آوردند . من و نصير الدوله بيرون آمده به درشكهء ايشان نشسته به خانهء مشار اليه رفتيم . بچه را به سلامتى ختنه كردند .