تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣

مقدمات ورود شاه

سه‌شنبه هفتم محرم - بعد از يك نوبهء شديد و خوردن دواى قى دو ساعت به غروب مانده خدمت آقاى عماد السلطنه رسيدم . ديروز نوبه كرده بودند سردرد داشتند . از آنجا به تجريش آمدم . حالت خوبى ندارم . اين چند شب منزل شاهزاده والى بودم . آقاى نايب السلطنه ديروز و امروز شهر تشريف داشتند . خدمت ايشان هم رسيدم . شب اول منزل اقبال السلطنه به روضه رفتم . شبها خرج مىدهد . تا نصف شب دسته‌جات سينه زن در كوچه‌ها فراوان است . كنت رئيس پليس طهران خيابانها را جهت ورود موكب همايونى زينت مىدهد . جلوى خانهء خودش طاق نصرت خوبى درست كرده ، دور حوض ميدان توپخانه را گل‌كارى كرده‌اند و نردهء آهنى كشيده‌اند . چهار پايه چهار سمت حوض درست كرده و چهار مجسمهء آدمى كه يك قراقوش بغل گرفته گذاشته‌اند .

عزادارى امامزاده قاسم

شنبه يازدهم محرم - تجريشيها امروز را قتل گرفته‌اند ، ولى طهران و ساير دهات ديروز را روز عاشورا گرفته‌اند . مجتهد تجريش اين‌طور حكم كرده . ديروز صبح امام‌زاده قاسم رفتم . خيلى خوب عزادارى كردند . دو روز به تكيهء تجريش تعزيه رفتم . تماشاى زيادى داشت . امروز عصر مهمان مستر كندى شارژدافر انگليس هستم . عصر ساعت چهار بعد از ظهر بايد آنجا بروم ، الحمد لله ديگر نوبه نكردم . آقاى عماد السلطنه هنوز تب مىكند . خداوند شفا دهد .

نواب شيرازى و فرنگىمآبى

يكشنبه 12 - ديروز منزل شارژدافر خيلى خوش گذشت . بسيارى از فرنگيها جهت بازى آمدند . در اول ورود نزديك چادر من شخص فرنگى را ديدم كه كلاه پوست فلفل نمكى شبيه به كلاههاى ايرانى بر سر گذاشته به او دست دادم . جلوى اطاق مستر كندى جلو آمد . ديدم آن شخص مترجمى مىكند و به طريق فرنگيها فارسى را حرف مىزند . خيلى بدتر از ساير مترجمين لكنت كلى در زبان دارد . داخل اطاق شده باز مترجمى مىكرد . من خودم مىتوانستم حرف بزنم و حرف آنها را بفهمم . سابق هم مترجم ميانه نبود . اين شخص نمىگذاشت من حرف بزنم و اصرار داشت كه من فارسى حرف بزنم و من ميل بر انگليسى حرف زدن داشتم . بارى از آنجا رفتيم به مكان بازى . همان شخص رفت لباس بازى دربر كرد و سر برهنه مراجعت كرد و مشغول بازى شد . من هم قدرى بازى كردم . وقت آمدن از يكى از نوكرهاى سفارت اسم آن شخص را پرسيدم . گفت نواب شيرازى « * » است . خيلى تعجب كردم كه فرنگىمآبى به جهنم ! ديگر اين وضع حرف زدن فارسى چه قسم بود . وقتى كه در اطاق بودم پرسيدم شما كجا زبان فارسى را تحصيل كرده‌ايد . بنا كرد به خنديدن كه من اهل ايران هستم .
هامش
( * ) عباسقلى خان نواب شيرازى است .