تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
شكار خوبى شد . محمد آقا باز از خودش و تفنگ انداختنش تعريف مىكرد . از ده گازره‌سنگ گذشته به ده مسكين‌آباد كه وقف امامزاده ابو الحسن است پياده شديم . باغ خوبى داشت . قدرى انگور خورديم . غروب پشه فراوان بود . پشت‌بام بلندى داشت . رخت‌خوابها را آنجا بردند كه از پشه آسوده شويم . تمام راه صحراى صاف با پست و بلندى كم بود . دهات زياد در اطراف بود . قافلهء فراوان رفت‌وآمد مىكرد . فردا راه زياد داريم . از قشلاق تا اينجا دو ساعت راه آمديم .

بردن زغال‌سنگ با شتر

سه‌شنبه 29 - صبح پنج ساعت و نيم به ظهر مانده سوار شديم . يك لاشخور آقاى عماد السلطنه سواره در هوا زدند . باقرىقرا بسيار بود ، به دست نيامدند . من يك كبوتر در هوا زدم . دو جاده قديم و جديد يكى شده تا چشم كار مىكرد سفيدى جاده به خط مستقيم پيدا بود . به مهمانخانهء ينگى امام رسيديم . يك فنجان چاى صرف شد . از آنجا سوار شده رو به مهمانخانهء حصارك [ رانديم ] . آفتاب گرم شد . خيلى كسل شديم . گارى و يك كالسكه كه فرنگى در آن خوابيده بود به شهر مىرفت و شتر بسيارى كه زغال‌سنگ به شهر برده بودند مراجعت مىكردند . نيم ساعت از ظهر گذشته به مهمانخانهء حصارك رسيديم . با كمال خستگى و كسالت ناهارى صرف شد . قدرى استراحت كرده دو ساعت و ربع به غروب مانده از آنجا سوار شديم . سه ربع به غروب مانده به ده كلاك « * » [ كه ] خالصه و دست للهء مليجك است پياده شديم . قدرى از كرج پائين‌تر است . باغات فراوانى دارد . انگورى آوردند كه در عمرم نخورده بودم . قدرى نشستيم . رخت‌خوابها را بردند در بام كاروانسرا . اصل ده خيلى بالا است . باغات و چند كاروانسرا در كنار جاده است . صد و سى تومان نقد و صد خروار جنس جمعش است . الان يك ساعت از شب گذشته است . در خدمت آقاى عماد السلطنه نشسته‌ام . هواى خوبى دارد . پشه هيچ نيست . انشاء الله فردا يك‌سر به تجريش خواهم رفت . امشب سى و سه شب است كه از طهران بيرون آمده‌ام . سفر خوبى شد . آقاى عماد السلطنه امشب پانزده شب است كه سفر تشريف دارند . آقاى عماد السلطنه فردا به شهر تشريف خواهند برد . من از پائين كن سربالا خواهم رفت .
هامش
( * ) اصل : كلك . ضبط كنونى را آورديم .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 231 | قهرمان ميرزا عين السلطنه