تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
گفتم من شما را نمىشناسم چه مىدانم كى هستيد . بارى تمام لباس و آداب و كلاه و رفتار كه فرنگى بود يك طرف ، اين حرف زدن ايرانى را به قسم فرنگى يك طرف . به خدا از هزار فرنگى فارسى را بدتر حرف مىزد . با وجود اينكه اهالى شيراز خيلى فصيح هستند و شيرين و خوب فارسى را حرف مىزنند ، از كثرت فرنگىمآبى زبان را هم تغيير داده بود . غروب به منزل آمدم . ديروز و امروز هوا بسيار گرم بود .

يكنواختى سفرنامهء شاه - هجوم و با

سه‌شنبه عصر - وزيرمختار ايطاليا وعده دو ساعت به غروب مانده گرفته بود رفتم مستر كندى و زنش آنجا بودند . خيلى از فرنگيها آمدند . يك ساعت به غروب مانده به منزل آمدم . خانم جناب وزير خيلى تنومند و چاق است . خود وزير هم بد نيست . قدرى كمتر از خانم چاق است . كتابهاى درس ايرانيش را آورد به من نشان داد . سفرنامهء ذات همايونى را مىخواند و شكايت داشت كه همه كتاب يك‌جور است . مىگفت نظر آقا وزير مختار ايران مقيم در پاريس مرده است . اعليحضرت هم از تفليس دو روز است رد شده‌اند . مىگفت و با و طاعون در بغداد و بصره و شوشتر و محمره فراوان است . روزى ششصد نفر متجاوز در بغداد تلف مىشوند . اين خبر صدق است . من از بسيارى شنيدم . خداوند رحمى كند . حسام الملك حاكم كرمانشاهان قرانتين سختى گذاشته و دولت عثمانى هم راه را مسدود كرده . در طهران وحشت عظيم روى داده ، خداوند تفضلى فرمايد . خودش نگاه‌دارى كند . خانم فارسى مىتوانست حرف بزند . سه سال است در طهران است . خوب حرف مىزند . انگليسى و فرانسه خوب بلدست . نواب عليه روز يكشنبه به شهر تشريف بردند . آقاى عماد السلطنه ديگر تب نمىكند . ولى دوا و مسهل مىخورند . پاى توله استاپ قدرى خوب شده امروز در حاصل مىدويد . يك روزنامه مستر كندى تعارف كرد . دو روزنامه هم براى حضرت و الا آوردند . اشكال عروسى دختر وليعهد انگليس با دوك آوفايف كشيده بودند . از اشكال اعليحضرت همايونى بسيار داشت . چهارشنبه 15 محرم الحرام - صبح زود جهت احوال‌پرسى آقاى عماد السلطنه و ديدن ميرزا على اكبر خان حكيم به شهر رفتم . آفتاب سوزنده بود . اول خانهء ميرزا على اكبر خان رفتم . دواى جزئى با گنه‌گنه داد . از آنجا به خانهء آقاى عماد السلطنه رفتم . ديدم محمد حسن ميرزا آنجاست . تعجب كردم كه ديشب به او گفتم مىروم شهر بسيار مرا ندامت كرد چه وقت رفتن شهر است در اين هوا . حالا پيش از من آمده . مترجم الممالك هم بود . ميرزا على اصغر خان هم آمد . مدتى به صحبت گذشت . ناهار صرف شد . الحمد لله احوال آقاى عماد السلطنه بهتر شده . جزئى دوائى داشتند . بعد از ناهار به اتفاق محمد حسن ميرزا و على اصغر خان به خانهء خودم رفتم . تا عصر آنجا بوديم . عصر محمد حسن ميرزا رفت بازار . قرار شد بروم خانهء ميرزا على اصغر خان تا ايشان بيايند . ميرزا على اصغر خان بالاخانهء تازه‌اى ساخته خيلى قشنگ ، چشم‌انداز