تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
به كوه البرز دارد . دو اسب تازه جهت درشكهء خودش گرفته محض ديدن اسبها درشكه را حاضر كرده تا سفارت انگليس رفتم . از آنجا با محمد حسن ميرزا صحبت‌كنان به باغ تجريش آمديم . يك ساعت از شب رفته در باغ پياده شديم . هواى شهر از چلهء تابستان گرمتر بود . بقدرى گرم شده كه مردم مجددا به بامها رفته‌اند . گرد و خاك و كثافت بيش از پيش بود . گرما مجددا مراجعت كرده ، شمران هم گرم شده . حكايت و با راست است در شهر . مىگفتند خداوند رحم كند .

احوال توله‌ها

پنجشنبه 16 - صبح قدرى روزنامه خواندم . يك ساعت به ظهر مانده بود كه فرج فراش آمد گفت حضرت و الا در كن تشريف دارند ، عصر خواهند آمد . قدرى گذشته تمام بارها آمدند . سه ساعت و نيم به غروب مانده به اتفاق محمد حسن ميرزا سوار شديم . قدرى بالاتر از اوين به حضرت و الا رسيديم . يك ساعت و نيم به غروب مانده در باغ پياده شديم . تولوى خان چند روزى بعد از آمدن من ناخوش شده بودند . تمام نوكرها جز آقا حسين ناظر و على خان باقى تماما ناخوش شده‌اند . آقا جمشيد و على مردان حالت بدى داشتند . مشهدى محمد على فراش ناخوش شده بود رفته بود قزوين در آنجا فوت كرده . بارى حضرت و الا روز آخر كه فرداى آن روز حركت از الموت بود يك خرس بزرگ ديگرى شكار فرموده بودند . آن هم ماده و از خرس اول و دوم بزرگتر بوده . شكار كبك زيادى هم فرموده بودند . توله ترمه صحيح و سالم بىآنكه پايش قدرى ورم كرده باشد آمده ، بادمجان بم آفت ندارد . توله لوسى پايش به شدت درد گرفته در كردان ماند . آدم رفت بياورد . شب به صحبت متفرقه گذشت .

اختراعات تازه

جمعه - صبح حمام رفتم . عصر وزيرمختار ايتاليا ديدن حضرت و الا آمد . ديشب در شهر محض ورود اعليحضرت همايونى به خاك ايران آتش‌بازى [ شد ] و توپ زيادى انداختند . صداى توپ مىآمد . وزيرمختار مىگفت ديروز دو ساعت به غروب مانده از رود ارس گذشتند . از اشيائى كه تازه در فرنگ ساخته شده مىگفت ، يك جعبه تلفون تازه درست كرده‌اند كه از دو سه فرسنگى آن شخص حرف زننده در ميان جعبه ديده مىشود ، مثل اينكه عكس آن مرد را در ميان جعبه گذاشته‌اند . ديگر اينكه توپى ساخته‌اند كه در يك دقيقه پانزده تير مىاندازد و باروت بىصدا كه اگر صد تفنگ خالى شود نمىفهمند كه تفنگ خالى شد ، هيچ صدا نمىكند . ديگر اسبابى است كه روزنامه يا كتاب را در زير آن اسباب گذاشته تمام مطلبى كه در روزنامه نوشته شده با كمال خوبى بىغلط هرچه نوشته شده بلندبلند مىخواند مثل شخص باسوادى كه زبانش هيچ لكنت نكند مىخواند ، بلكه آدم خسته مىشود ، آن اسباب خسته نمىشود .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 235 | قهرمان ميرزا عين السلطنه