عزيز السلطان و زنگ ترن
ذات همايونى در اين سفر به ايتاليا و استامبول تشريف نبردهاند . وزيرمختار بيان مىكرد كه روزى در كالسكهء بخار كه حركت مىداد اعليحضرت پادشاه ايران را در انگليس عزيز السلطان ديده بود [ از ] طنابى آويزان است طناب را گرفته و تكان داد ، صداى زنگ عظيمى برخاست . از آن صدا خوشش آمده مجددا طناب را حركت داد صداى زنگ برخاست . اهل تمام كالسكهها و عملهجات راهآهن و اهل شهر همه سراسيمه جمع شدهاند كه كالسكهء بخار آتش گرفته . اين زنگ آلتى بوده كه هروقت كالسكهء بخار آتش بگيرد آن را بزنند . مردم و عملهء راهآهن گمان كرده بودند كه كالسكهء شاه آتش گرفته از همه طرف سراسيمه آمده بودند . معلوم شد كه عزيز السلطان بازيشان گرفته و از صداى زنگ خوششان آمده . بسى از اين چيزها شده است .
سوغات براى عز الدوله
سهشنبه 21 - عصر در ركاب حضرت و الا به كامرانيه حضور مبارك آقا رفتم .
دو ساعت و نيم به صحبت نواب و الا شعاع الدوله و حاجى ملك التجار و والى گذشت .
آقا خواب بودند . مغرب از خواب بيدار شده بيرون تشريف آوردند . عذرخواهى زياد از حضرت و الا كه هرچه مرا بيدار مىكردند باز خوابم مىبرد . قدرى از گزارشات سفر جويا شدند . نيم ساعت از شب گذشته مرخص شده به باغ آمديم . دوازده جلد كتاب انگليسى تازه جهت حضرت و الا آوردهاند . شب به تماشاى آنها طى شد .
چهارشنبه 22 - صبح آقاى عماد السلطنه با ميرزا على اصغر خان تشريف آوردند . بعد از ناهار احوال آقاى عماد السلطنه قدرى منقلب شد . عصر تب جزئى داشتند . بارى از اين جهت قدرى خوش نگذشت . نواب محمد حسن ميرزا تشريف داشتند .
پنجشنبه - صبح آقاى عماد السلطنه به شهر تشريف بردند . ديشب تب زيادتر شده بود . انشاء الله نقلى نخواهد داشت . هوا دو روز است بهتر از ايام گذشته است ، ولى باز چندان خنك نشده و گرم است . اين گرماى غيرفصل است موقع گرما گذشته .
عصر با حضرت و الا و تولوى خان سوار شديم . درهء اسدآباد آقاى امام جمعه را گرفته سربالا شديم . خيلى از دره بالا رفتيم ، آب كمى هم از دره مىآمد . در مراجعت نزديك به ده يك زربه كبك از روبرو يرقه كردند . حضرت و الا و من پياده شديم . كبكها از خيلى نزديك بلند شدند . يك تير من انداختم نخورد . دو تير حضرت و الا انداختند هردو تير خورد . دو كبك بزرگ افتاد . يكى در سر تير خوابيد ، ديگرى غلتزنان به پائين دره آمد . آقا حسين سراغ آن و حسن عقب آنكه سر تير افتاده بود رفتند ، هيچ يك پيدا نشد . با دماغ سوخته مغرب باغ پياده شديم .
روز جمعه 24 محرم الحرام - عصر به سراغ آن كبكهاى پدرسوخته سوار شديم ، همان دره را گرفته رفتيم . قدرى بالا رفته كبكها از بغلهء دست چپ برخاسته به دست راست در