تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
قدرى ماليدند بهتر نشد . ديدم بعضى از چادرها را برچيده‌اند . پرسيدم گفتند حضرت و الا فرمودند بايد رفت پائين كنار رودخانهء شاهرود منزل گرفت . بعد از خوردن دوا و چاى خدمت حضرت و الا رفتم . معلوم شد بعد از ناهار بايد رفت . ناهار خورده ساعت يك به ظهر مانده سوار شديم . در راه چند قاطر جلو بود . اسب شيدا از آن ميلى كه به قاطر دارد در سردست بلند شد . من از پشت اسب با كمال راحتى در سر دوپا سرازير شدم . خداوند رحم كرد . اسب فرار كرد . جلودارها گرفتند . از رودخانهء شاهرود گذشته به ده جيرين‌ده رسيديم . پياده شده قدرى ميوه خورده از آنجا به ده نسا نزديك قريهء زوارك جاى چادر خوبى پيدا كرده اسبابها را در آفتاب ريخته بودند تا خشك شود . رودخانه آبش گل‌آلود [ بود ] . ديروز سيل زيادى آمده بود . اين ده هفت هشت خانوار بيشتر نيست . قدرى بالاتر ده سيليكان است . آن هم همين‌قدر خانوار دارد . سمت چپ رودخانه ده سراج محله است . آن هم بسيار كوچك است . از اين ده پائين‌تر دست چپ رودخانه قريهء زوارك ده بزرگ معتبرى است . عرض دره بيش از صد و پنجاه قدم نيست . پائين‌تر قدرى بيشتر مىشود . در اينجا دره خيلى تنگ است . جاى زراعت اين دهات خيلى كم دارند . بارى عصر قاصدى كه از دوآب اسب كالسكه را به شهر برده بود آمد . چند كاغذ آورد . الحمد لله همه سلامت هستند .

عكسهاى ايران در روزنامه‌هاى فرنگ

سه روزنامهء « لندن‌نيوز » و « فيگارو » و « تايمز » آورده بود . اخبار ورود شاه را به لندن داشتند . اشكال زيادى از شاه و همراهان كشيده بود . اشكال زيادى از ايران كشيده بود . يكى از آنها شكل ميرزا اسماعيل خان منشى وزارت عدليه و چند نفر الموتى كه به طهران آمده بودند با يك فراش كه در عهد حضرت و الا انداخته بود كه ايشان حكم كرده بودند آن عكس را انداخته بودند در روزنامه كشيده شده بود . شكل زيادى از زنهاى ايرانى و مقصر و پليس ايرانى و عمارات و تخت مرمر و موزه و عمارت قديم و جديد و ميدان ارگ و زنهاى ارامنه و يهودى تارزن نقش كرده بودند . شكل عزيز السلطان كه در « ولوسىپت » « * » نشسته با تفصيل زياد و تعجب فراوان و مضامين بيشمار كشيده بودند . بارى اسباب تماشاى چند شب درآمد . خيلى تماشا دارد . شنبه 12 - صبح سوار شده چند زربه كبك برخاست ، شكار نشد . از بس كوهها سخت است به هيچ‌وجه ماها نه سواره و نه پياده نمىتوانيم عبور كنيم . ديشب يك انگشت من به سر لاله چسبيده و سوخت . درد فراوانى كرد . عصر به كوشك دشت حمام رفتم . حمام تازه خوبى داشت . در سنهء 1303 كه به الموت آمده بودم به همين حمام رفتم . غروب منزل آمدم محمد جلودار و زاغچه با يك تير زد . 35 دقيقه راه بود . از آنجا تا به اينجا .

هرانك رشوندنشين

يكشنبه 13 - صبح زود بيدار شدم قدرى كسل بودم . سوار شديم . راه از كنار
هامش
( * )Velocipedeسه چرخهء پائى .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 223 | قهرمان ميرزا عين السلطنه