تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
بود . روز هوا بسيار گرم بود ، خواب نكردم . با فرج الله خان شطرنج‌بازى شد . الان يك ساعت از شب گذشته در چادر نشسته‌ام . هوا گرم [ است ] و نسيمى نمىآيد . تولوى خان امروز هشت گنجشك با يك زاغچه شكار كرد . ماهتاب قدرى هست .

ورود به بالاروچ

شنبه 5 - صبح مه بسيار بود . سردسته سوار اسب قيقاج شدم رو به بالاروچ . اغلب اسبهاى ما زخم شده‌اند . فاصلهء اين دو ده دو دره است كه خراب و بطورى صاف شده كه نه پيادهء الموتى و نه سواره مىتواند از آنجا عبور كرد و يك بوته هم آنجا ندارد . تمام خاك است و خيلى تيز . بهيچوجه نمىشود عبور كرد . اگر ممكن بود مسافت بسيار كم بود . مختصر پائين آمده از كنار رودخانه به ده خوبان رسيديم . از آنجا گذشته سربالا شديم . اسبها امروز زياد عرق كردند . قدرى سربالا آمده تا به ده بالاروچ پياده شديم . ده معتبر بزرگى است . ناهار خورده بعد از خواب سه ساعت به غروب مانده حمام رفتم . بسيار تميز و پاك بود . آب گرم صاف خوبى داشت . بر پدر حمام شهرك [ لعنت ] كه كثافت آن تا امروز در بدن من بود . صورتها از سرما و گرما خيلى پوست بسته بود . امروز پوستها پاك شد . در موقع رفتن حمام سياه و كثيف بوديم . پس از بيرون آمدن شخصى شده بوديم سفيد و پاك . تولوى خان و نصر الله خان هم حمام بودند . عصر حضرت و الا قدرى سواره در اطراف ده گرديدند . چادر ما در جلوى جوى آبى زده شده . چشم‌انداز به كوه‌هاى هنيز و كوه سيالان است كه برف زياد دارد و جنگل هنيز و آطان جنگل خوبى دارد . انشاء الله در آن جنگلها به شكار خرس خواهيم رفت . امامزاده زكريا ( ع ) برادر حضرت رضا ( ع ) در اين ده در جاى خوبى مدفون است . زيارت رفتم . پارسال تعمير خوبى كرده‌اند . انشاء الله آقاى عماد السلطنه در گازرخانى كه قلعهء حسن در آنجاست تشريف خواهند آورد . در چهاردهم اين ماه از طهران حركت خواهند فرمود . در هفدهم به آنجا خواهند رسيد و از راه قزوين مراجعت خواهند فرمود . زياده مطلبى نيست .

احوال الموت

يكشنبه 6 ذيقعده - صبح زود برخاستم . تا ناهار سه خوراك « سدليز » كه دواى جوش باشد خوردم . بسيار عمل كرد . از قضا ناهار هم چلوكباب از گوشت شكار درست كرده بودند . نخودآب بدى بود . لابد قدرى چلوكباب خوردم . بعد از ناهار خوابم نبرد . دو ساعت به غروب مانده سوار شدم هيچ چيز پيدا نشد جز يك سوراخ روباه . آن را هم هرچه بوته آتش زديم روباه بيرون نيامد . تولوى خان يك دليچه شكار كرد . من تا امروز تفنگ نينداخته بودم . امروز تيرى به زاغچه در هوا انداختم ، آن هم نخورد . هنوز شكارى به دست نيامده . موقع شكار الموت آخر پائيز است . اكنون شكارى ندارد . در وقت پائيز هم راهها مسدود است و نمىتوان آمد . در پائيز تمام كبك و بز از ييلاقهاى سخت به پائين رودخانه مىريزند و موقع شكار است كه كبكها