ميان خانههاى رعيتى مىخواهند ساكن شوند . حال تمام شكار خيلى بالا رفتهاند .
بارى محمد شكارچى سه قطعه كبك فره آورد . از دربند آطان زده بود . مىگويند در زمستان كنار رودخانه ميان بوتهء خار بقدرى كبك فراوان مىشود كه با دست شكار مىشود . خوب بود آنوقت ما اينجا بوديم . اگر كسى بخواهد در آن موقع اينجا باشد بايد از حالا بماند تا بعد از شكار بهار راهها باز شد برود . اين هم كار مشكلى است . حضرت و الا هم سواره قدرى به گشت تشريف بردند . اينجا سيب و خيار خوبى دارد . در پائين روچ مىگفتند هندوانهاى دارد كه به محض چاقو زدن تمام آن از هم پاشيده مىشود . هنوز نرسيده بود تا رفتن ما خواهد رسيد . علماء الموت دستهدسته مىآيند .
كشت سيبزمينى
الموتيها در زمستان غذاشان ارزان و گاودانه است ، خيلى دولتمندهاشان گندم مىخورند . آش ارزنى طبخ مىكنند كه من سال گذشته قاشقى خوردهام هيچ مزهاى ندارد .
قدرى سيبزمينى از طهران آورده گفتيم فرج الله خان در آوه كشت كند كه در اينجا زياد شود . باغچهاى كه حضرت و الا آفتابگردان زدهاند از هرقسم سبزيجات دارد .
خيلى شبيه خانهء من است . الان ساعت هشت و ربع بالاى فرنگى است و يك ساعت و ربع ايرانى از شب گذشته است در چادر نشسته مشغول نوشتن اين مختصر يادگار هستم . امروز قدرى گرم بود .
به سوى ورك - شاعر الموتى
دوشنبه 7 - صبح حضرت و الا به حمام تشريف بردند . بعد از حمام سوار شده رو به ورك روانه شديم . راه با وجود ساختن بسيار بد بود . اگر دو سه دره در جلو نبود مسافت اين دو ده نيم فرسنگ كمتر بود . خيلى كسل و خسته بودم . هيچ حالت حرف زدن نداشتم . بارى راه كمى به سختى طى شد . نزديك آبادى رعيتها جلو آمده بودند . در باغى آفتابگردان زديم . چادرها زود آمدند . ورك ده بزرگ معتبرى است .
بعد از ناهار خوابيدم . از شدت كسالت خواب زياد كردم . عصر گردش نرفتم . روز باد زيادى آمد . هواى اينجا با بالاروچ يكى است ، تفاوتى ندارد . سه چهار شب است كه مه مىآيد . دو ساعت بعد از روز مه بالا مىرود . ملا موسى شاعر وركى چند قصيده در مدح حضرت و الا گفته بود . بد شاعرى نيست . به شاعر الموت نمىماند .
تتبع خوبى دارد .
شاهنامهء فردوسى
سهشنبه هشتم - صبح نيمساعت به دسته مانده بيدار شدم . هوا مه داشت . بعد از خوردن دوا و چاى قدرى كتاب شاهنامه خواندم . حقيقت بهتر از فردوسى كسى رزم را نگفته . ناهار غذاى كبك درى آقا حسين درست كرده بود . از آن روز تا حال