تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
نيم سوار شديم . يك تير به باقرىقرا انداختم نخورد . هوا خنك‌تر از ديروز بود . آن طوفان هم نبود . يك ساعت به غروب مانده وارد فشند شديم . چادرها را در باغى در بالاى آبادى زده‌اند . فشند ده معظم خوبى است . جاى پاكيزه‌اى هم هست . خيلى صفا دارد . الان يك ساعت از شب گذشته در چادر نشسته‌ام . تولوى خان هم مشغول نوشتن روزنامه است . ميرزا نصر الله منشى اين سفر همراه است . سفر اول اوست . هوا معتدل است . اهل فشند خيلى سرخ و سفيد [ ند ] و زن و دخترهاى خوبى دارد . توله استاپ را حسين با زنجير بسته بسيار صدا مىكند . هرچه مىگويم باز كند به خرجش نمىرود . توله ترمه خسته و افتاده شده است . به خواب اندرست . مطلبى نيست .

فرنگى و معدن زغال‌سنگ

دوشنبه سلخ ذيقعدهء 1306 - صبح بسيار زود از خواب برخاستم . ديدم نصف چادر برچيده شده است ، به هزار مشقت فراشها را دور كرده چاى خورده بيرون آمدم . قدرى گذشته سوار اسب شدم . قدرى جلو رفتم راه دوتا شد . از هركه پرسيدم گفت راه بالا . مختصر رفتيم . بعد از طى يك فرسنگ دو نفر پياده شدند گفتند راه شهرك طالقان اينجا نيست و عوضى آمده‌ايد . با كمال اوقات‌تلخى مراجعت كرده به راه اصلى افتاديم . در بين راه معدن زغال‌سنگى ديده شد كه فرنگى كلاه حصيرى بر سر گذاشته مشغول دستور العمل است . تعجب كردم كه فرنگى اينجا هم آمده . مسافت زيادى در راه بسيار صعبى طى شد تا به فشندك طالقان رسيديم . از شدت خستگى به ناهار افتاديم . تا فشندك پنج ساعت و نيم راه آمديم و رعيتها مىگفتند دو فرسنگ بيش نيست . ناهار خورده سوار شديم . دو ساعت هم راه آمديم تا به ده شهرك رسيديم . از رودخانهء شاهرود گذشته در باغى پياده شديم . رعيت زيادى جلو آمده بود . يك ماهىگير بسيار بزرگ ابو القاسم ميرآخور در هوا زد . چهار سار من زدم به يك تير . ده سار ابو القاسم به يك تير زد . دو سار تولوى خان . دو ساعت به غروب مانده حمام رفتم . حمام بدى بود . حضرت و الا به حمام چادرى كه عليمردان درست كرده بود تشريف بردند . تولوى خان و ميرزا نصر الله در حمام بودند . چادرها نيم ساعت به غروب مانده رسيدند . در جلوى رودخانه چادرها را زدند . آقا حسين ناظر امشب رسيد . فردا انشاء الله به خاك الموت وارد خواهيم شد . فرج الله خان نايب الموت فردا با آن شكم ديده خواهد شد . الان يك ساعت از شب رفته در چادر نشسته هواى لطيفى است . از طهران بهتر است . صداى آب رودخانه مىآيد . دو كاغذ آقا حسين از تجريش آورد . مطلب تازه‌اى نداشت . امروز خيلى خسته شدم .

مرتع ايل رشوند

سه‌شنبه غرهء شهر ذىحجة الحرام - صبح بسيار زود از شهرك سوار شديم . رودخانهء حسن جون را گرفته با دو بلد سربالا شديم . از كوله « * » و ده حسن جون گذشته
هامش
( * ) امروز كولچ گفته مىشود .