تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
امروز صبح آمد ، شب اينجا بودند .

بازى لان‌تنيس

شنبه 14 - ديروز مستر كندى وعدهء امروز عصر به سفارت‌خانه گرفت كه روز افتتاح بازى « لان‌تنيس » بود . ساعت پنج و نيم بعد از ظهر رفتم . جاى قديم اين بازى را « كلاب » « * » درست كرده‌اند و تازگى اينجا را جهت اين بازى درست كرده‌اند . جمعى از فرنگيها بودند . قريب سى نفر فرنگى بود . تا مغرب به صحبت و تماشا گذشت . آدرس سه اسباب كه خيلى لازم است دادم به مستر كندى كه از لندن بخواهد . يكى اسبابى است كه بلندى كوهها و زمينها را از سطح دريا معين مىكند . اسباب ديگر اين است كه معين مىكند چقدر امروز آدم راه رفته . چيزى است كه آدم يا به خود يا به اسب خود آويزان مىكند . در آخر حركت نگاه مىكند معلوم مىشود كه چند هزار قدم خودش يا اسبش راه رفته . يك قطب‌نماى خوب هم خواستم . شش هفتهء ديگر انشاء الله مىرسد .

باغبانهاى كامرانيه

روز چهارشنبه 18 ذىقعده - دوشنبهء گذشته عصر در ركاب حضرت و الا به كامرانيه خدمت آقا رفتم . مشير الدوله هم بودند . قدرى گذشت آقا بيرون تشريف آوردند و كالسكه‌شان حاضر بود كه به شهر تشريف ببرند ، محض راه‌انداختن فوج خلج قم كه مأمور خراسان هستند . باغ كامرانيه آنقدر مصفا بود كه حساب نداشت . دو باغبان فرنگى دارد و بيست و پنج باغبان ايرانى . بسيار قشنگ است . يك ساعت به غروب مانده منزل آمديم . نيم ساعت از شب گذشته آقاى عماد السلطنه از شهر تشريف آوردند . از شدت گرماى شهر خيلى تعريف مىكردند . روز هيچ كس در شهر نمىتواند تردد كند . پنجشنبه 19 - تا عصر به صحبت با محمد حسن ميرزا گذشت . عصر با آقاى عماد - السلطنه قدرى گشت رفتيم . خيلى خوش گذشت .

مترجم الممالك و انگليسى خواندن

عصر دوشنبه 23 ذيقعده - به اتفاق محمد حسن ميرزا به شهر رفتيم . در نيم ساعت از شب گذشته به منزل آقاى عماد السلطنه پياده شديم . شب گرم بود . الحمد لله به خوشى گذشت . صبح بسيار زود به ميدان رفتم . آقاى نايب السلطنه تشريف نياوردند . گردوخاك حد و حصر نداشت . از آنجا منزل رفتم . قاطرها را ديروز آورده بودند . تعمير اسبابهاى آنها را معين كرده و قدرى لوازمات سفر را خريده به منزل جديد دائى جانم كه در دروازه قزوين خيابان ايلخانى است رفتم .
هامش
( * )club