تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
فراش پاكتى از آقاى عماد السلطنه آورد . تلگرافى از اعليحضرت اقدس همايونى در جوف پاكت بود به اين تفصيل : « 27 ذيقعده 1306 و 26 جولاى از برادفرد - عز الدوله ، انشاء الله احوال شما خوب است . احوال ما به حمد الله خيلى خوب است . از حالات خود عرض كنيد . احوال شاهزاده معز الدوله و شعاع الدوله و احتشام الدوله و عماد الدوله و عماد السلطنه از قول ما بپرسيد و عرض كنيد هركدام چطورند و چه مىكنند . شاه . »

برادفورد

اين تلگراف خيلى اسباب مسرت و مفاخرت گرديد . حضرت و الا هم جواب مفصلى عرض كردند و تلگراف را مجددا پيش آقاى عماد السلطنه روانه كرديم كه به هركدام از شاهزادگان نشان بدهد . « برادفرد » شهر معتبرى است كه بسيار پشم در آنجا درست مىشود و كارخانجات فراوان دارد . در انگلند واقع است . اغلب اسباب پشم انگليس در آنجا درست مىشود . راه به درياى شمال دارد . عمارت معتبرى دارد كه مهمانى پانصد نفر مىتوان كرد . يك هتل دارد كه صد و سى هزار ليره خرج شده است . هفتاد كليسا دارد و حدود پنجاه هزار جمعيت .

ورود به كرج

چاى خورده در ساعت سه به غروب مانده سوار شديم . در بين راه طوفان شديدى شد كه چشم چشم را نمىديد . قريب دو ساعت اين طوفان بود . اسب از حركت بازماند . خاك بقدرى بود كه حساب نداشت . تا منزل اين باد بود و بعد از دو ساعت قدرى كمتر شد . خيلى خسته شده بوديم . يك ساعت و نيم از شب گذشته به عمارت سلطنتى كرج پياده شديم . هنوز آقا حسين نيامده . امروز خيلى بد گذشت ، طوفان بدى بود . ذات همايونى از قرار اخبار روزنامه‌جات امروز وارد پاريس خواهند شد . در سال قبل كه به الموت مىرفتيم همين بالاخانهء سردر سليمانيهء كرج منزل كرده بوديم . در آن سفر من تنها در خدمت حضرت و الا بودم . اين سفر تولوى خان همراه است . آقاى عماد السلطنه در چهاردهم ماه آينده مختصرا تشريف خواهند آورد به الموت . در آن سال خيلى خوش گذشت . انشاء الله امسال هم خوش خواهد گذشت . شب پشهء بسيار بود . عصر به زودى خواب رفتيم .

ورود به فشند

يكشنبه 29 ذيقعده - صبح زود سوار اسب شيدا شوم . مسافت تا فشند پنج فرسنگ است . اسب من خيلى شيطانى مىكرد و جلو رفتم كه از شيطنت باز بماند . تا كردان سه فرسنگ طى شد . آنجا در باغى پياده شديم . باقرىقرا در صحرا زياد بود . طى مسافت ما را از شكار بازداشت . تا سه ساعت و نيم به غروب مانده در آن باغ استراحت كرديم . با نداشتن رخت‌خواب دو ساعت خواب خوبى كردم . در ساعت سه و