تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
داشتند . ماشاء الله پسر خوبى بود . خيلى گشاده‌رو و سفيد و خوب . انشاء الله قدمش مبارك است . بعد از صرف ناهار به خانهء خودم رفتم . هوا به شدت گرم بود . متصل عرق مىكردم و آب‌يخ مىخوردم . سه ساعت به غروب مانده حضرت و الا از منزل خودشان به خانهء عماد السلطنه تشريف آوردند . من هم رفتم . حضرت و الا صبح به دربار تشريف آورده بودند . تا غروب آنجا مانديم . غروب سوار كالسكه شده به شمران رفتيم . يك ساعت از شب رفته در باغ پياده شديم . الحمد لله امروز با گرماى شهر خوش گذشت . انشاء الله عصر چهارشنبه محض گذاشتن اسم به شهر خواهيم رفت .

اسم‌گذارى

صبح چهارشنبه يازدهم ذيقعده - به شهر رفتم . سه ساعت به ظهر مانده به خانهء خودم رفتم . سه ساعت به غروب مانده به خانهء عماد السلطنه رفتم . قدرى گذشت صدر العلماء محض گذاشتن اسم آمد . به فرمودهء حضرت مستطاب و الا اسم خودشان را گذاشتند « عبد الصمد ميرزا » . صدر العلماء بسيار تمجيد كرد از اين اسم و هيچ عيبى ندارد . در فرنگ اين قسم اسم بسيار رسم است كه اسم پدر را بر فرزند بگذارند . غروب حضرت و الا تشريف آوردند . شاهزاده ملك‌آرا هم تشريف آوردند . شب دو دسته مطرب كه دستهء حاجى خانم و ماشاء الله باشد بودند . دائى جانم بودند . تا پنج شب رفته به خوشى و خوبى گذشت . خداوند هميشه عيشى عطا فرمايد .

دزدخانه

پنجشنبه 12 - تا عصر منزل آقاى عماد السلطنه بوديم . پيش از ناهار يكى از كنيزها ديده بود كه شخصى در بام خانه خم‌خم راه مىرود گمان دزد كرده بود . به نوكرها گفته بود يكى از آردلها رفته بود بالاى بام معلوم شد دزد است . عقب كرده بود دزد خودش را از پشت‌بام به زير انداخته بود ، آردل عقب او [ افتاده بود ] مختصر تا نزديك قاپق دزد را تعقيب كرده آنجا دستگير شده بود . بعد از ناهار دزد را آورد . سيد بود . قد كوتاهى داشت . روز روشن آمدنش خيلى غريب بود . آردل زرنگى كرده بود . آقاى عماد السلطنه پيش وزيرنظام روانه كرد . دزدى در شهر [ و ] شمرانات بسيار است . يك ساعت به غروب مانده سواره به شمران رفتم . حضرت و الا و نواب عليه كالسكه و درشكه سوار بودند . يك ساعت از شب رفته در باغ پياده شدم . گويا كشيدن خيابان موقوف شده است . محققا معلوم نيست . خرج بسيار دارد و مردم راضى نيستند به فروختن خانه‌ها تا خدا چه خواهد . شهر بسيار گرم و بدهوا بود . عرق آدم متصل مىآيد . گردوخاك اندازه ندارد . جمعه 13 عصر - مستر كندى شارژدافر دولت انگليس اينجا آمد . بعد از رفتن او در درشكهء ميرزا على اصغر خان كه تازه خريده نشستيم . حضرت و الا و من و محمد حسن ميرزا با ميرزا على اصغر خان بوديم . درشكهء چهار نفرهء خوبى است . دويست و پنجاه تومان خريده در خيابانهاى خولازير گردش كرديم . ميرزا على اصغر خان