تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
مرتبه به نظر آمدند . حضرت و الا تفنگ نداشتند . عباس خان شكارچى يكى را با گلوله زد . من دو تير از خيلى دور انداختم نخورد . شكار زخمى رفت . اميرزاده دائى جانم و عباس خان رفتند عقب شكار ما آمديم . هوا گرفت و باران آمد . راه از كنار رودخانه بود . كبك و تيهو ديده شد ، ولى باران مجال زدن نداد . غروب به منزل رسيديم . قدرى گذشت اميرزاده و عباس خان با شكار پنج سال آمدند . ولى آن يكى از دست به در رفت حيف شد . امروز جز دستهء ما دستهء ديگرى شكار نكردند . شب چند كاغذ نوشته قوچ را روانهء شهر كرديم . الحمد لله خوب بود . كوه كله‌يانى شكار و پلنگ بىحد دارد . امروز قريب ده گله شكار ديده شد . كبك در كنار رودخانه بيحساب است . ذات همايونى فرمودند كه حضرت و الا فردا با اكبر خان به شكار بروند . باران مىآيد . هوا گرفته است تا فردا چه شود . يكشنبه 5 شهر ربيع الثانى - صبح سوار شديم . نزديك اردو گفتند ذات همايونى سوار نمىشوند . از كنار رودخانه قدرى رفتيم دو كبك حضرت و الا زدند ، هردو گم شد . دو خرگوش بيرون آمد يكى را من زدم ، يك پايش خورد شد . سه‌پا سه‌پا رفت . توله‌شكن عقب كرد رفت در جنگل و گم شد . امروز هرچه شكار شد گم شد . در چمنى ناهار افتاديم . من رفتم قدرى بالاتر يك كبك گزل بزرگى بلند شد به تير اول در هوا زدم . اين يكى گم نشد و به دست آمد . ناهار صرف شد . بعد از ناهار از بالاتر آمديم . نزديك منزل ما دره‌اى است و چند خانوار آنجا مسكن دارند . يك زربه كبك بلند شد . يك فره كبك آمد در بغله نشست ، من دويدم و پياده شدم . جناب امين خلوت از توى دره مىرفتند به من نشان مىدادند . من رسيدم كبك بلند شد . به تير اول در هوا شكار شد . حضرت و الا به منزل تشريف بردند . من قدرى بالاتر رفتم . كبك در همين دره فراوان بود ولى من به تيررس نرسيدم و تفنگى نينداختم . قوش امين خلوت دو كبك گرفت . يك خرگوش ديگر هم ديدم . اين دره معدن كبك است . امروز نشد كه همراه اكبر خان برويم ، انشاء الله روز ديگر . امروز من شكار خوبى كردم . فردا حضرت وليعهد تشريف خواهند آورد . الان يك ساعت از شب گذشته است در زير كرسى نشسته‌ام . هوا چندان سرد نيست . عصر به حمام رفتيم . تولوى خان امروز سوار نشد . در منزل يك‌سره شكار كرد . زياده چه نوشته شود . 1306 .

كتاب خيرات حسان

دوشنبه 6 شهر ربيع الثانى - صبح هوا ابر بود . ذات اقدس شهريارى سوار نشدند . باران فراوانى آمد . پيشخانهء حضرت وليعهد متصل مىآيد . امروز قدرى نزديك منزل ما جمعيت شد . ناهار خورديم . از شكارهاى ديروز كبابى نبود براى شب و فردا گذاشته‌اند . قدرى كتاب خيرات حسان خواندم . سالنامهء امسال است . خوب كتابى است . تمام نساء معروفه را نوشته . الان يك ساعت به غروب مانده است . هوا گرفته و باران تندى مىآيد . حضرت وليعهد تشريف نياورده‌اند . در اين سفر محمد باقر نوكر مخصوص تولوى خان همراه است . مثل كريم شيره‌اى مسخره است . متصل از حالت