تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
و باد زياده از حد شد . ذات همايونى در كالسكه نشسته بودند سايرين همه سواره بودند . تولوى خان خيلى سردش شد ، طاقت گفتگو نداشت . خيلى تند رفتيم . توى زينى اسب مخمل گلى بود ، تمام رخت مرا رنگين كرده بود . خيلى سرد بود . در سرخه حصار تولوى خان را برديم در خانهء يك رعيتى آتش برافروختيم گرم شديم . دستكشها را خشك كرديم . نصف بنه‌ها بايد امروز بيايند و مشكل است شب برسند . مختصر بعد از گرم شدن سوار شديم تاخت رفتيم . يك دسته حرم در سرخه حصار بود و دستهء ديگر در راه ديده شد . دستهء ديگر هم در تخت نشسته بودند . مدتى طول كشيد تا از حرم رد شديم . گل و باران شدت داشت . بعد قدرى برف آمد و قدرى هوا ساكت شد ، ولى شدت گل و سرما بود . شش ساعت راه بغل به تندى آمديم تا به عمارت همايونى رسيديم . سراغ منزل را كرديم . جاى دورى را نشان دادند . خيلى رفتيم در ميان جنگل . نيم ساعت از اردو دور به منزل رسيديم . از قضا مكان را عوضى گرفته بودند . در عمارت قديم همايونى منزل گرفته بودند . حضرت و الا جلوتر از ما آمده بودند . آتش بود . ناهار بردار آنجا پيدا شد . شكر كرديم به جهت آنكه امشب بار و بنه نخواهد آمد و اين ناهار به درد شام ما خواهد خورد . مدتى در جلوى آتش گرم شديم . تمام رخت من تر بود . تمام كاغذهائى كه در جيبم بود سياه شده بود . حتى بلوز تر شده بود . خيلى سخت گذشت . نماز را بجا آوردم . چاى صرف شد . حمام خوبى اين عمارت دارد . جل نمد اسبها هم نيامده بود . تمام اسبها در ميان صحرا بودند . من رفتم سه اسب را در يك اطاق و دو اسب را در اطاق ديگر جا دادم و آتش روشن كردم . باقى اسبها در ميان سرما بودند . باران ايستاد . جهت اسبها بد بود . شب چراغى نبود . لابدأ با هيزم بيد چراغ درست كرديم . در بخارى يك دانه ، يك دانه گذاشته بوديم و عوض چراغ بود . مفرش هم نيامده . سه ساعت از شب گذشته شام صرف شد . لباسها در اطاق پراكنده بود . اسبها تا حال در سرما ايستاده و بىغذا هستند . پنج ساعت از شب گذشته يك مفرش با دو قاطر « سيزخانه » رسيد . لحاف كرسى را روى كرسى انداختيم و باقى لحافهاى حضرت و الا بود . مفرش من كه حسين سوار است عقب مانده هنوز نيامده بود . بىتشك و متكا خوابيدم . دو ساعت به آفتاب مانده بيدار شدم . در ساعت شش و نيم ساير بارها آمده بود . نماز را خواندم رفتم طويله . دو تولهء من گم شده بود . ديروز وقت آمدن دو ساعت به ابو القاسم سفارش كردم نتيجهء سفارش اين بود كه هردو توله گم شدند . بسيار اوقاتم تلخ شد . محمد جلودار را روانه كردم كه در اردو بگردد شايد پيدا شود .

قرقاول در جاجرود

صبح جمعه 3 ربيع الثانى - هوا آفتاب بود . از عمارت ديوانى به عمارت خودمان آمديم . بعد از ساعتى تولهء شكن را محمد جلودار آورد ولى تولهء مانى گم شده است . تولهء مانى خيلى حيف بود . تولهء خوبى بود . افسوس خوردن ثمرى ندارد . مختصر اعليحضرت اقدس شهريارى سوار شدند . امروز تنبلى كرده سوار نشديم . تمامى لباسها و اسبها را در آفتاب ريخته‌اند . اعليحضرت همايونى به باغ شاه تشريف‌فرما شده‌اند .