در هوا شكار فرمودند . خيلى باشكوه بود . بسياربسيار خوب زدند . قدرى پائينتر عمارت ما ناهار افتادند . بعد از ناهار به شكار قوچ و ميش تشريففرما شدند . ما از بغلهء جنگل آمديم يك زربه كبك ديده شد . يكى را حضرت و الا شكار فرمودند . من تيرى نينداختم . خرگوشى برخاست حضرت و الا زدند . ديگر شكارى به دست نيامد . غروب آقاى عماد السلطنه تشريف آوردند . يك كبك در هوا شكار فرموده بودند . حضرت و الا هم در هوا كبك را زدند . شب ابو الحسن خان اينجا بود . خوش گذشت . ذات همايونى شكارى نفرموده بودند .
گم شدن پلنگ
پنجشنبه 9 ربيع الثانى - حضرت وليعهد بواسطهء كسالتى كه داشتند صبح تشريففرماى شهر شدند . تا اردو در ركاب حضرت وليعهد بوديم . آنجا مرخص فرمودند . به فاصلهء كمى حضرت ظل اللهى سوار شدند . در ركاب مبارك رفتيم . از درهء طويله بالاتر ناهار افتادند . كبكى بيرون نيامد . ناهار خورديم با دوربين چند شكار دست چپ رودخانه پيدا بود . ذات اقدس شهريارى در آنجا توقف فرمودند . ما رفتيم تولهء ابو الحسن خان را همراه داشتم . با تولهء شكن خوب مىگشتند . يك زربه كبك برخاست . من يك تير انداختم نزدم . كبكها گم شدند . عباسقلى خان همراه بود . رفتيم به درهء طويله شكارى به كف نيامد . من و ابو القاسم ميرآخور جلو بوديم . يك پلنگ از بالاى يال سرازير شد . پيچى بود تا از پيچ رد شديم پلنگ گم شد . مفت از دست به در رفت . خيلى گشتم يك زربهء كبك ديگر ديده شد . آقاى عماد السلطنه يك دانه در هوا شكار فرمودند . از كثرت قوش و شكارچى كبكى باقى نمانده . در روز دوم در همين دره بقدرى كبك بود كه حساب نداشت . تمام برهم خورده و رفتهاند . شكارچى فراوان است . مختصر شكار ديگرى نشد . مراجعت كرديم . مجد الدوله نوشته بود كه اعليحضرت همايونى مرخص فرمودند كه فردا به اتفاق حضرت و الا به سرخيار « 1 » به شكار قوچ بروند . انشاء الله فردا شكارى خواهد شد .
الان يك ساعت از شب گذشته است در زير كرسى نشستهام . هوا چندان سرد نيست . پسفردا كوچ است . ذات همايونى شكار مفصلى نفرمودهاند . زياده چه نوشته
قوچ ده پانزده ساله
جمعه 10 شهر ربيع الثانى - صبح دو ساعت و نيم به دسته مانده بيدار شديم .
بعد از اداى نماز در سر آفتاب سوار اسب كرنگ شيدا شدم ، در منزل مجد الدوله پياده شديم . يك فنجان چاى صرف شد . از آنجا به اتفاق مجد الدوله و ابو الحسن خان و حسن خانباشى و عباسقلى خان سربالا شديم رو به سرخهيار . راه يخ بسته بود ، خيلى به سختى بالا رفتيم . شش شكار از دور ديده شد رفتند . مجد الدوله باشى را با من روانه به سمت بيددره كرد . با دو جلودار رفتيم . بعد از طى مسافت بعيدى به يك گله شكار
هامش
( 1 ) - غير از سرخه حصارست .