تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
و الا نايب السلطنه جلو افتادند و فرمودند البته عقب نمان ، در پشت درشكهء من بيا كه اگر بماند دادرس ما باشد . من هم تا آنجا كه راه جدا مىشود پشت درشكه آقا آمدم . الحمد لله كه نماندند . ديگر تا تجريش گه‌گيرى نكردند و فراموش كردند . خداوند عمر و عزتشان را بيفزايد ، و الا لابد بودم پياده رو به شهر بروم و در آنجا راضى به يك الاغ بودم ، آن هم پيدا نمىشد . نيم ساعت آقا معطل شدند تا كالسكهء من را حركت دادند . اگر التفات آقا نبود به خدا تا نصف شب معطل بودم . يا پياده به شهر مىرفتم . زيادى اظهار تفقد و التفات فرمودند . دو ساعت و نيم از شب گذشته به تجريش رسيدم . زياده چه نوشته شود .

به سوى شهرستانك

يكشنبه 17 ذيحجه 1305 - برحسب احضار حضرت و الا صبح با على اكبر خان سوار اسب مرواريد شدم رو به شهرستانك . اسبها خادم بودند . خيلى به آرامى رفتيم . شش ساعت به غروب مانده وارد چادر شدم . ابو الحسن خان بودند . حضرت و الا خواب تشريف داشتند . شب آتش‌بازى مفصلى شد ، تماشا داشت .

آش شاهانه - اسمعيل بزاز - حاجى كربلائى

دو ساعت از دسته يوم دوشنبه 18 گذشته به اتفاق آقاى عماد السلطنه سوار شديم . امروز روز آش است . حضرت و الا تشريف برده بودند جلوى عمارت چادر بزرگى زده بودند . اعليحضرت قدرقدرت همايونى در صدر جلوس فرموده بودند . عملهء طرب بودند . تمام ملتزمين ركاب نشسته و مشغول پاك كردن كدو و بادمجان بودند . ذات همايونى فرمودند كى آمدى ؟ عرض كردم ديروز . اذن جلوس دادند . در زير دست حضرت و الا نشستم . فرمودند كدو پاك كنيد . بعد فرمودند اينجا را ديده بودى ؟ عرض نمودم خير . بسيارى كدو پاك كردم . از بس‌كه چاقو بد بود تمام دستم تول « * » كرد و اسمعيل بزاز تقليد خوبى درآورد . بسيار خنده شد . حقيقت روز آش تماشا داشت . ذات ملكوتى صفات همايونى تشريف بردند . ناهار در آنجا صرف شد . تقليد ديگرى اسمعيل بزاز درآورد و زياد اسباب خنده شد . تمام بزرگان بودند . حاجى كربلائى خيلى خنده انداخت . بعد از ناهار مجددا اعليحضرت همايونى تشريف آوردند . سردارى تن‌پوش هم به آقاى عماد السلطنه مرحمت شد . چهار به غروب مانده به منزل رفتيم . به رسيدن نوبه كردم . عصر ميرزا زين العابدين خان آمد دواى مختصرى داد . نوبهء من چاره ندارد .

قوچ پنج ساله

روز سه‌شنبه 19 ذيحجه - مكرر فرمايش شده بود كه حضرت و الا به اتفاق جلال الملك به شكار بروند . امروز صبح پيش از طلوع آفتاب جلال الملك آمد . حضرت
هامش
( * ) اصل : طول - تاول