موافقت كرده نرفتيم . در جلوى باغى در بغلهء تپه نشسته بوديم . من بلند شدم نظرم به بالاى تپه افتاد ديدم خرگوش ايستاده ، تا دست به تفنگ نمودم به تندى رفت . من پياده عقب كردم . در سر تپه به مسافتى زياد خرگوش را ديدم . به اصرار فساد تيرى انداخته شد نگرفت . براى روز ديگر گذشتيم . همه روزه تازى همراه مىبرديم امروز از قضا همراه نبودند . اگر زنده باشيم فردا .
يكشنبه 19 شهر ذيقعده - صبح حالم خوب بود . چهار ساعت به غروب مانده آن دوست قديمى ، آن با حقوق مراجعت كرد . نوبهء سختى كردم . عصر ميرزا على اصغر خان شهر رفت . شب عرق كاملى نمودم .
روز دوشنبه 20 - صبح زود به كالسكه نشسته به شهر رفتم . يك ساعت از دسته گذشته وارد شهر شدم . جواب كاغذها را نوشته عصر مراجعت به تجريش كردم .
صبح سهشنبه 21 - عريضهاى حضرت و الا عز الدوله حضور مبارك بندگان آقاى نايب السلطنه روحى فداه نوشته بودند بردم كامرانيه رسانيدم . بسيار آنجا معطل شدم .
فوت معتمد الدوله
ديشب سه ساعت از شب گذشته حاجى معتمد الدوله فرهاد ميرزا ولد نايب السلطنهء مرحوم عم اكرم سلطنت به رحمت ايزدى پيوست . بهترين خلق روزگار بود . شاهزادهء خيرى بود . بسيار غصه خوردم . خدا بيامرزد كه بهترين مردمان بود . باز چهار به غروب مانده نوبه مراجعه كرد ، سختتر از نوبهء پيش . پيش از نوبه مصمم بودم كه فردا به شهر روم . بعد از نوبه حالت رفتن به شهر در خود نديدم .
چهارشنبه 22 - نمك خوردم . عصر با وجود خوردن نمك حالتم بهتر از ساير روزها بود . بعد از خوردن نمك استفراغ كلى شد . بر پدر اين دوست حقيقى لعنت .
غريب دچار اين پدر سگ شدهام . به هيچ وجه مرا بازنمىدارد . دوا مىخورم بدتر مىكند .
نمىخورم سختتر مىشود . معلوم نيست چه مزاج دارد جز حقوق . رفع حقوقش هم نمىشود . چند كاغذ جهت اردو نوشتم كه فردا روانه كنم . باغ هواى خوبى دارد . چند شب است كه هواى تجريش ابر است . خدا به داد مردمان شهر برسد . زياده و السلام .
راهآهن حضرت عبد العظيم
پنجشنبه 23 - امروز به حمد الله نوبه نيامد . راضى هستم يك مرتبه ده پانزده دفعه نوبه بكنم و خلاص بشوم و مرا به امام رضاى غريب ببخشد . عصر ميرزا علينقى آمد . از هواى شهر خيلى بد مىگفت . مىگفت اين چند شب كه هوا ابر است هيچ نمىشود استراحت كرد . راهآهن در سهشنبهء گذشته حركت كرد . مدتى است حركت مىكند ولى عمومى نبود . در دوشنبهء گذشته اعلان شد . سه نمره دارد : دو هزار و يك هزار و ده شاهى . مدتى است خرج مىكنند تا به اينجا رسيده . تا عاقبتش چه شود .
روزى ده مرتبه حركت مىكند به فاصلهء يك ساعت مىرود و مراجعت مىنمايد . يك ربع