تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦

اسب بد

چهارشنبه 5 محرم - صبح اسب‌هاى كالسكه را به كالسكه بستند . جلوى باغ جزئى سربالائى بود اسبها نرفتند . از جاده سرازير شدند . در ميان گودال كه در جلوى باغ است كالسكه‌چى پياده شد جلوى اسبها را گرفت كه مجددا ببرد . اين‌باره در ميان گودال افتاد و اسب در پائين و كالسكه بالا كه يك چرخ آن رفته بود و چرخ ديگر به سنگى گير كرده بود . محمد در روى صندلى ، كريم جلوى اسبها به دستش ، هرطور بود اسبها را بغل دره نگاه داشته و محمد آمد پائين . قئيش‌ها را زود بار كردند و اسبها را رد كردند . نزديك بود دو كالسكه‌چى و كالسكه با دو اسب هلاك شوند . خدا بسيار رحم نمود . اگر كالسكه افتاده بود تمام اينها هلاك شده بودند . همان ساعت اسبها را روانهء شهر كردم كه پول را پس بگيرد . قضيهء بدى بود . الحمد لله بخير گذشت . اسبهايش سينه‌گير بودند كه جزئى سربالائى را نرفتند . بر پدر اسب بد لعنت . صبح چهارشنبه 12 شهر محرم - سوار شده ، امروز حضرت و الا مهمان امين حضور هستند ، رو به اوين روانه شديم . هوا بد نبود . توله‌شكن همه روزه همراه است . دو ساعت از دسته گذشته به باغ امين حضور پياده شديم . ساعد الدوله هم بودند . باغ خوبى بود . رودخانه‌اى كه در بهار متجاوز از بيست سى سنگ آب دارد در وسط باغ بود . صفاى خوبى داشت . ولى رودخانه حالا آبى نداشت . ناهار خوبى صرف شد . چهار ساعت به غروب مانده سوار شديم كه به آبشار دركه برويم . امين حضور و ساعد الدوله هم آمدند . راه بسيار سختى داشت . امروز خدا به آقاى عماد السلطنه بسيار رحم كرد . اسبشان از جاى بسيار بدى مىخواست پرت شود ، الحمد لله به خير گذشت . چند جا پياده شديم . راه بدى بود ، من پياده در ميان رودخانه در آب زمين خوردم . همه رختم خيس آب شد . از قضا آبشار آب نداشت ولى جاى ديدنى بود . نيم ساعت به غروب مانده به منزل پياده شديم .

شاه در راه‌آهن

پنجشنبه 13 محرم - صبح زود سر آفتاب سوار اسب قازالاق شدم . سه ساعت از دسته گذشته به شهر رسيدم . حمام رفتم . ناهار خورده شد . امروز اعليحضرت اقدس همايونى به راه‌آهن تشريف‌فرما مىشوند . من از اول ابتداى راه‌آهن تا حال نرفته‌ام . امروز خيال كردم در ركاب مبارك بروم . چهار ساعت به غروب مانده رفتم . در گار راه‌آهن جمعيت زياد ، سرباز و موزيك و پليس بودند . جمعى از عمله خلوت و غيره بودند . بعد از نيم ساعت ذات همايونى تشريف آوردند . بعد از تماشاى زياد فرمودند برويد بنشينيد . همه رفتند در كالسكه‌ها نشستند . ذات همايونى بنا نبود بنشينند . غفلتا در كالسكهء مخصوص خود اعليحضرت نشستند . پنج كالسكهء مخصوص است كه در روزها نمىبندند ، محض مسافرت فرمودن ذات همايونى است . خيلى به راحتى رفتيم . جمعيت در كالسكه‌ها زياد بود . كالسكه‌هاى بسيار اعلائى بود . ترن بسيار آرام مىرفت .