و پسر نادر ميرزا [ را ] الان روانهء قم بكنيد ، غلام ببرد . حتى به شهر نروند . باقى ديگر باشند . بعد فرمودند جاندار ميرزا مرد فقيرى است مرخص . برادر جاندار ميرزا هم مرخص شد . حسن خان و پسر برادر جاندار ميرزا چوب مفصل بسيارى در حضور مبارك خوردند ، در حالتى كه تمام بوديم . حسن خان بقدرى چوب خورد كه اميد به حياتش نبود . ذات همايونى بسيار متغير بودند و بسيار اين دو نفر چوب خوردند . بعد آقاى اميركبير فرمايشات همايونى را به اشخاص ذيل فرمودند . من آمدم قدرى در چادر امين نظام نشستم ، بسيار عرق كرده بودم . اميرزاده محمد ميرزا هم بودند . پنج ساعت به غروب مانده در كالسكه نشسته به تندى به شهر آمدم . گرد و خاك بسيار بود شهر .
تفصيل را حضور مبارك حضرت و الا نوشتم . ميرزا غلامرضا مىرفت روانه كردم .
روز جمعه 18 - امروز اردوى كيوان شكوه حركت به سمت لتيان نمود . ظهر محمد باقر را با قدرى بار خانه روانه كردم . حضرات قميها را امروز بردند . بهرام على جلودار ناخوش سختى شده شكمش باد كرده . پارسال در همين موقع به اين مرض مبتلا شد . انشاء الله رفع خواهد شد . هوا بسيار گرم است . چند روز ديگر به اميد خدا به شمران خواهيم رفت . هواى شمران خيلى خوش است . و السلام .
صبح چهارشنبه 23 شوال - جهت اينكه پريروز نوبه كرده بودم امروز با ميرزا نصر الله و على اكبر خان سوار كالسكه شدم رو به دزاشوب . اين نوبه مرا ول نمىكند .
متصل در يمين و يسار من هست . هرچند روز يك مرتبه خدمت من مىرسد . محمد حسن ميرزا دزاشوب خانه كرايه كرده . نواب عليه فرمودند چند شب برو آنجا شايد جهت حركت نوبه رفع گردد . خيلى اشكال ارد كه اين نوبه دست از من بدارد . حكيم مجددا شراب تجويز نمود . يك ساعت و نيم از دسته گذشته به دزاشوب پياده شدم .
فوت بهرامعلى بك
شب جمعه - حسين از شهر رسيد ، بعضىها خبر آورد كه بنا شد فردا شهر بروم .
الحمد لله اين دو روزه نوبه نكردم . من جمعه به باغ تجريش آمدم . هواى باغ لطيف و خنك بود . عصر در كالسكه نشسته رو به شهر رفتم . دو ساعت به غروب مانده به شهر وارد شدم . امروز اسبابها را از شهر به شمران آوردند . يكى از فقراتى كه مرا رو به شهر كشيد فوت بهرامعلى بك جلودار بود . در پنج ساعت از شب چهارشنبه 23 گذشته دنيا را وداع گفت . صبح چهارشنبه به من نگفتند . چنانچه نوشته شده است در سال گذشته به همين مرض ، همين وقت مبتلا شده بود و يك روز پيش از تشريف بردن حضرت و الا به سفر آب گرم لاويج از تجريش به شهر آوردندش . اين دفعه هم يك روز پيش از تشريففرمائى حضرت و الا ناخوش شد . خيلى غريب است . شكمش به قدر يك مشگ ورم كرده بود و هرچه مىخورد در شكمش قصد قربت مىكرد پائين نمىآمد .
نوكر قديمى حضرت و الا بود . رعيت ده كوريجان است . كوريجان ملك حضرت والاست در شهر همدان ، رحمة الله عليه . 1305 سيچقانئيل .
يك ساعت به غروب روز يكشنبه 27 شهر شوال نواب عليه بباغ تجريش تشريف