پنج شش مرتبه او را به زمين زده بود . تقريبا نه ساعته ده ساعته اين قليل راه را آمده بود . الان در باغ بالا نشستهام . چادر من را در باغ بالا جاى مصفائى زدهاند .
افكن بسيار خوبى دارد . خيلى شكوه دارد . اغلب جاها از قبيل دوشان تپه و قصر فيروزه و سرخه حصار نمايان است . شهر مىگويند بسيار گرم است . راه تردد در كوچه و بازار از شدت گرما مسدود است . خدا رحم كند به كسانى كه ييلاق نرفتهاند . شهر ذيقعده 1305 .
رطيل بزرگ قطور
روز دوشنبه 13 شهر ذيقعده - ديشب يك پاكت از اردوى همايونى رسيد .
مطلبى جز سلامتى وجود مبارك حضرت مستطاب و الا عز الدوله نداشت . از كوشكك نوشته شده بود . امروز به بلده اردو حركت خواهد كرد . وقت ناهار در چادر باغ بالا نشسته بودم . پايم از پشت سر دراز بود ، از سقف چادر يك چيزى افتاد به روى پاى من . برگشتم نگاه كردم ديدم يك رطيل بسيار بزرگ [ است ] . پايم را تكان دادم افتاد بيرون چادر . جناب ميرزا آقا شكارش كردند . تا حال همچو رطيلى نديده بودم . به قدر يك گنجشك بود ، خدا رحم كرد . مدتى در شيشه كرده تماشا مىدادم . بعد جناب ميرزا آقا حلالش نمودند . رطيل بزرگ قطورى بود . الحمد لله بخير گذشت .
صبح سهشنبه 14 - پيش از آفتاب سوار شدم رو به شهر روانه شدم . هوا با وجود آنكه صبح بود خيلى گرم بود . يك ساعت از دسته گذشته وارد شهر شدم . كاغذ چندانى از همدان نرسيده بود . در بين راه شهر گماشتهء حضرت و الا ملكآرا را ديدم از جانب شاهزاده احوالپرسى آمده بود . عصر خدمت شاهزاده ملكآرا مشرف شدم .
در باغ تشريف داشتند و بسيار گرم بود و بقدرى پشه فراوان بود كه چه بنويسم .
آخر الامر من از پشه و گرما بهدر رفتم . شهر بسيار روزها گرم است . شب را منزل شاهزاده والى به سر بردم . هواى آنجا بد نبود . صبح به منزل آمدم . بعضى امورات را صورت دادم و تمام كردم . يك ساعت و نيم به غروب مانده به اتفاق آقاى ميرزا على اصغر خان رو به تجريش روانه شديم . يك ساعت و نيم از شب گذشته به منزل رسيديم . هواى تجريش بسيار خوب است . همه روزه عصرها به گردش مىرويم . سار زيادى آمده است ولى از بسيارى شكارچى تمام از بز حرامزادهتر شدهاند . تمام فرنگيها عصر و صبح به شكار مىروند . تولهشكن كه از ابو الحسن خان گرفته بودم روزها به شكار مىآيد . تازه قدرى ميل به شكار پيدا كرده . شش هفت ماه دارد . و السلام .
كتاب شيخ ابو هاشم
شنبه 18 شهر ذيقعده - از صبح تاج الدين ميرزا اينجا تشريف داشت . كتاب شيخ ابو هاشم بسيار خوانده شد . هواى تجريش خيلى خوب است . عصر به اتفاق ميرزا على اصغر خان تا خلازير رفتيم . شكارى به دست نيامد . برگشتن هرچه خدمت ميرزا على اصغر خان اصرار شد كه از بالاى تپهء خلازير برويم تشريف نياوردند . ما هم