تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
آوردند . هوا بسيار خوب بود . سه ساعت به غروب روز دوشنبه 28 سوار اسب قزل شدم . با ميرزا نصر الله به طرف شهر روانه شديم . در راه هوا گرم بود . نيم ساعت به غروب مانده به منزل رسيدم . شب خانهء ميرزا على اصغر خان رفتم . هواى آنجا خنك بود . شب به خوبى صبح شد . نيم ساعت از دسته گذشته به منزل رفتم . كاغذجاتى كه رسيده بود جواب نوشتم . عصر بعد از خواب حمام رفتم . يك ساعت به غروب مانده سوار شدم . يك ساعت و نيم از شب چهارشنبه گذشته به باغ پياده شدم . هواى تجريش خوش است . و السلام . روز جمعه 3 ذيقعده - امروز نصير الدوله مهمان من بود . اميرزاده محمد حسن ميرزا هم تشريف داشتند . تا عصر به صحبت و خوشى گذشت . جناب ميرزا آقا عصر شهر رفت . يك ساعت به غروب مانده سوار شدم رفتم امامزاده قاسم . قدرى هم در صحرا گشتم . بقدرت كامله حق يك گنجشك در صحرا نبود . با كمال خجالت مراجعت شد . ديروز كاغذ چندى جهت اردو نوشتم . امروز روانهء شهر شد كه روانهء چاپارخانه نمايند . اردوى همايونى گويا از بلند حركت نموده به سمت كجور تشريف‌فرما شدند . زياده چه نوشته شود . صبح يكشنبه پنجم شهر ذيقعده - صبح محض انجام كارى شهر رفتم . شهر بسيار گرم بود . آقا ميرزا على اصغر خان آنجا بود . عصر دو پاكت يكى به توسط آدم نواب عليه عزيز الدوله ديگر به توسط آدم امين الاسلام كردستان رسيد . الحمد لله سلامت هستند . يك كره يك ساله از جانب همايونى به حضرت و الا مرحمت شده است . آقاى عماد السلطنه سلامت‌اند . شب منزل ميرزا على اصغر خان به سر رفت . هوا ابر و به شدت گرم [ است ] . من چون روز نخوابيده بودم خيلى زود خوابم برد . يقين است اهل شهر نصف بيشترشان خواب نكردند . صبح به خانه آمدم . گفتند اميرزاده دائى جانم از اردو آمده است ، رفتم خدمتشان . معلوم شد محض ديدن ديشب به شهر آمده‌اند . مىگفت پنج ساعته از لار به اينجا آمده . احمد خان هم آمده است . عصر خيال مراجعت داشتند . كاغذجات اردو را به توسط ايشان روانه داشتم . كاغذ زيادى به همدان نوشته شد . ميرزا غلامرضا همت كرد و مرا از دست گرماى شهر خلاص كرد . كاغذها را تا عصر تمام كردم . آقا ميرزا آقا در شهر ماند . سه ربع به غروب مانده در كالسكه نشسته يك ساعت از شب گذشته به باغ تجريش پياده شدم . الحمد لله از گرماى شهر خلاص شدم .

الاغ تعريفى

صبح روز جمعه دهم - خدمت حضرت مستطاب و الا آقاى نايب السلطنه مشرف شدم . عصر چند عريضه جهت اردو نوشته شد به توسط چاپار روانه داشتم . هواى تجريش بسيار خوب است . شب خيلى خنك مىشود . ميرزا ابو الحسن خان ديروز از شهر آمد مىگفت الاغى كرايه كردم دو ساعت به دسته مانده سوار شدم چهار ساعت به غروب مانده به تجريش رسيدم . تفصيلات از آن الاغ بيان مىكرد ، خيلى خنده كردم . قريب